معصومه معصومه است! کتابی از دکتر بعد از این؛ ولی شربتعلی 

معصومه معصومه است! کتابی از دکتر بعد از این؛ ولی شربتعلی

سخنی با خواننده‌ای که آثارِ بنده‌ی نامقدس را مقدس می‌پندارد!

آنچه در آنجا می‌خوانید، سخنرانیِ بنده‌ی کمترین می‌باشد در حسینیه‌ی ناشاد، جایی که وصیت کردم دفنم کنند ولی سر از حرم زینب کبری ظاهرا درآوردم. ابتدا خواستم گزارشی بدهم از تحقیقاتِ پرفسورِ کم‌اندیشِ دینی؛ مِستِر چستر فیلد که به اختصار او را «چُسِ فیل» می‌خوانند، درباره‌ی شخصیتِ پیچیده و غامِضِ حضرتِ اجلِ معلق؛ معصومه ابتکار، و به خصوص اثر عمیق و انقلابیِ بالا رفتنش از سفارتِ آمریکا و تحولات چین‌دار و دامنه‌دارش در تاریخِ اسلامِ سیاسی، اختصاصا برای دانشجوهایِ کله پوکَم، ببخشید کَم‌اندیشِ شستشوی مغزی شده‌ام.
زنانی که در قالب‌های سنتیِ فرصت‌طلبیِ حوزویِ قمی مانده‌اند به حضرت معصومه ابتکار اقتدا می‌کنند و زنانی که قالب‌هایِ شیرینی‌سازی جدید از بِلادِ کفریه را پذیرفته‌اند، سخت است که چنین الگویی را به آنها بِچپانی.

پاره‌ای از زنانِ ما دربِدَر به دنبالِ الگوهای خیاطی، الگویِ مدلِ مو، الگویِ از کجا لبت را قلوه‌ای کردی، می‌گردند. آنهایی که خود در راس مملکتِ امام زمانند یا آقای‌شان بر سرِ سفره انقلاب، چهار زانو نشسته و بلند نمی‌شود به دنبالِ الگوبرداری از حضرتِ معصومه ابتکارند که چگونه با میلیاردها دلار پولِ خزانه مملکت بتوانند با دندان‌هایی زرد و لباس‌هایی اتو نکرده و چادری شلخته خودشان را فقیر جلوه دهند و فرزندانِ خِرس سال‌شان را به بِلادِ غرب بفرستند تا از شعائر انقلابی-شیعوی ما دفاع کنند. در بِلادِ کُفر، فرزندانِ افرادی امثالِ حضرت معصومه (نیلوفر سابق) گندشان را در نمی‌آورند که مادرشان مثل مِیمان (میمونِ سابق) از دیوار سفارتِ آمریکا بالا رفته، بَل خودشان را داعیه‌دار فعال حقوق بشر جا می‌زنند و از تمدنِ کورش داد سخن می‌زنند.
خواستم به توصیفِ تحلیلی از شخصیتِ مخربِ محیط زیست اکتفا کنم. دیدم که روشنفکرانِ ما چیز زیادی از این بانویِ فرصت‌طلب نمی دانند. ناچار کوشیدم که چند واحدِ جبرانی در کنفرانس بچپانم.
«معصومه، معصومه است»
در شبی چنین نیک تاریک منِ تاریک‌اندیش قرار نبود برنامه‌ای برای شستشوی مغزی داشته باشم ولی تاثیر عظیمِ کار مثلا تحقیقی پرفسور چُسِ فیل مرا بر آن داشت که تاثیر افرادِ واپس‌گرایی چون حضرت معصومه ( نیلوفرِ سابق) را در عقب رفتنِ زنان با دنده عقب تاریخی با سرعتِ نور به عرض‌تان برسانم. شما به همسر من نگاه نکنید که از لچک و چادر گریزان بود و آنهایی که سعی می‌کنند این مطلب را در چشم و چارِ ما بکنند، کور خوانده‌اند. من خودم پایه‌های تناقض و دورویی را بدعت گذاشتم و متاسفانه نگذاشتند که حاصلِ شجره‌ی شستشوی مغزیم را در پیروزی مفتضحانه انقلاب اسلامی ببینم و به نظرم جوری سرم را زیر آب کردند چون ماموریتِ شستشوی مغزیم تمام شده بود و باید از من شهیدی ماندگار و دهن پرکن می‌ساختند که ساختند و بتِ روشنفکران اسلامی شوم اولین مدافع حرم!
بگذریم، برویم سرِ حضرت معصومه (نیلوفر سابق) که با کمکِ همسرش هاشمی که اصلا ربطی به هاشمی رفسنجانی ندارد به اسمِ محیطِ زیست و حمایت از طبیعت، آنقدر حیوانات در معرض انقراض را شکار کرد و پول پارو کرد و آنقدر منابع آبی را خشکاند که بعد از این بانوی خشکاندن سه عالم هیچ تک یاخته‌ای را نمی‌توان یافت که چنین محیط زیست را به نابودی کشانده باشد.  خواستم ۱۳۵ گیگابایت یا صفحه در وصف این بانوی خشکاندنِ سه عالم بگویم ولی ترجیح دادم آنرا در سه کیلوبایت بچپانم.
نمی دانم از او چه بگویم؟ چه گونه بگویم که یک زن می‌تواند اینقدر یک مملکت را به کمک اعضای کابینه آشپزخانه بخشکاند به حکمِ فرصت‌طلبی‌ها و جاه‌طلبی‌های بی‌پایانش!

سالهاست که در وصف بانو مریلین مونرو می‌گویند ولی این کجا و آن کجا؟

خواستم بگویم حضرت معصومه زن هاشمی‌ست.

دیدم که حضرت معصومه نیست.

خواستم بگویم حضرت معصومه مادرِ پسری در آمریکاست. 

دیدم که حضرت معصومه نیست. 

خواستم که خزعبلات دیگر بگویم، دیدم وقت تمام است و باید مقال را به پایان برسانم و از شما بخواهم راجع حضرت معصومه (نیلوفر سابق) گوگل کنید تا مثل بهداشت کار دهان و دندان، دهانتان سرویس شود.
Author: منصوره ناصرچیان

Created: 08/16/2017

Updated:

Category: سیاسی

Tags: شریعتی

1.52K

Advertisements

خَسی در سیخات با مَلالِ آلِ عبا

خَسی در سیخات با مَلالِ آلِ عَبا

این مقال را تقدیم می‌کنم به تمامِ عاشقانِ سیخِ کباب که حاضرند فرسنگ‌ها راه بروند و کبابِ سیخ شده با گوجه اضافه نوش جان کنند، هر چند در خانه استیجاریِ مکعبی باریتعالی باشد. حدیس(از مصدر حدس زدن) داریم که شبهِ عِلم را بجو، هر چند در کُرّاتِ دیگر باشد تا خرخره در خرافات فرو روی و نیاز به تعقل نداشته باشی!
ساعتِ پنج صبح برای نمازِ صبح بیدار شدم و چوب در آستینِ اهالی خانه کردم که بلند شوند و دست نماز بگیرند و برای فریضه‌ی نماز خود را آماده کنند. هر کدام از اهل بیت، زیرِ لفظی فحشی حواله‌مان می‌کردند و با اَخم و تَخم به سمتِ مَبال رهسپار می‌شدند تا وضو بگیرند. اِنگار برای من نماز می‌خوانند که اینقدر غرغر می کنند! به سمتِ فرودگاهِ مهرآباد بعد از نمازِ پُر مِنَت راه افتادیم. طیاره برای‌مان غذایِ غصبیِ غیر حلال آورد و ما که فکر می‌کردیم همه هم طیاره‌ای‌ها از مَحارم‌مان می‌باشند با غُرغُر، غذا را به سَق کشیدیم و طلبِ حلالیت از هم نمودیم چون تکه‌ای از گوشتِ خوکِ حلال در آن هویدا بود.
طیاره در خانه‌ی استیجاریِ مکعب‌الشکلِ باریتعالی فرود آمد و ما باید برای حَظِ بَصر از سیخاتِ کباب به هتلی می‌رفتیم که وُدکا سِرو می‌کردند و ما موقع چرخیدن به دورِ خانه استیجاریِ باریتعالی چنان مدهوش بودیم و در عالمِ خلسه که ساقیِ وُدکا، چندتا چندتا از جلوی چشممان رژه می‌رفتند و به عشقِ بویِ سیخات کباب دور می‌زدیم تا زودتر به هتلی با مَبالِ طلا برویم.
تمام قسمت هیجان انگیزِ سفرمان، هتل و اُبهتش به همراهِ ساقیانِ نازک بدنِ حوری وَش بود که وُدکا را در پیاله های طلا به ما می‌دادند. خانم والده و صبیه‌ها بیشتر ترجیح می‌دادند که به بازار بروند و طاقه‌طاقه چادری سیاهِ مجلسی (البته مجلسِ با موگرینی) برای سبزبختی بخرند.
از رَمیِ جمَرات با تیرکمان به سمتِ اِبلیس رفتیم تا چندتا چندتا سنگ به سمتِ شیطان رجیم بزنیم. عده‌ای فَلاخن آورده بودند و خانواده‌ای قابلمه‌ی نذری پر از سنگ به همراه داشتند. آشفته بازاری بود. تیرکمان را که به دست گرفتم به یاد تمام گنجشکانِ بی‌بال و تک‌چشمی محل افتادم که هیچکدام از دستم در امان نبودند ولی اینجا فضایِ معنویش قدرتِ نشانه گیریم را صدچندان کرده بود و می‌خواستم چشم و چارِ ابلیس را در بیاورم. حاجی بازاری‌هایی با شکم‌هایِ بادآورده بودند که پول می‌دادند تا من برایشان با تیرکمان سنگ بزنم. چند روضه‌خوان هم که اهلِ کار کردن و عرق ریختن نبودند، وسط جمعیت دوری زدند تا خودی نشان بدهند و یواشکی به سمتِ هتل‌های‌شان رفتند.
باری در هتل، ساک‌هایِ شطرنجیِ خانم والده و صبیه‌ها لبریز از کادوهایِ متبرک شده بود به همراهِ ظرف‌هایِ غذایِ طیاره که می‌خواستند به عنوانِ چشم کورکنی به زنانِ همسایه نشان دهند. صبیه‌ها از وسایلِ برقی مارک‌دار چندتا چندتا برای جهیزیه خریده بودند که بلکه بواسطه‌ی جهازِ مارک‌دارِ خارجی بتوانند با یکی از آقازاده ها ازدواج کنند.
الان در شبستان نشسته‌ام و دارم کیبرد می‌زنم تا خاطراتِ این سفرِ معنوی را برای‌تان بنویسم. آهان، یادم آمد از روز قربانی کردن برای‌تان بگویم که سلاخ خانه‌ای بود آنجا. صبیه‌ها که به تازگی یوگا انجام می‌دهند و گیاه‌خوار شده‌اند، چون مُدست، هر کدام بوقلمون سفارش دادند برای قربانی چون در فیلم‌هایِ خارجی دیده بودند که برای اعیادِ مسیحی، بوقلمون شکم پُر سرو می‌شود. آنها گوشت گوسفند در خورش‌ها و کباب را یواشکی می‌خورند و برای باباقوری کردن چشم دختران مشهدی حسن فریدون، بوقلمون شکم پر هم درست می‌کنند تا از قافله تمدن عقب نمانند. به هرجهت سفرم از روی کنجکاوی و به عشق سیخاتِ کباب و گوجه اضافه به همراهِ وُدکا بود و تمام خار و خس های راه را بر جان خریدم.
تا ۱۴۰۰ با روحانی، محله‌ی پاستور، الان به گدا منزل رسیده‌ایم، ایران یکپارچه خشکسالی شده و هنوز مردم سودایِ خسی در سیخات دارند تا سفر معنوی کنند و با ساک‌های شطرنجی پر از طاقه‌های چادری و وسایل برقی مارک‌دارِ خارجی برای خوشبختی صبیه‌های‌شان به آنجا بروند. خانم والده بعد از این سفرِ روحانی به من می‌گوید: «برای خودت، پدرسوخته‌تر شده‌ای.»
Author: منصوره ناصرچیان

Created: 08/13/2017

Updated:

Category: سیاسی

Tags: سیخ کباب

1.52K

برای تغییر رژیم باید از بازنشستگانِ سیاسی گذر کرد

برای تغییر رژیم باید از بازنشستگانِ سیاسی گذر کرد!

بسیاری از افرادی که وابسته به گروه‌های انقلابی بودند و همچنین منورالفکرهای مذهبی-سنتیِ مستقل که در شکل گرفتن انقلاب بنیان‌افکن نقش داشتند؛ هنوز بعد از چهار دهه راضی به دل کندن از این حرکت واپس‌گرایانه نیستند.
 مقاومت این افراد در مقابل تغییر رژیم با هیچ منطق، اخلاقیات و اصولِ انسانی قابل توجیه نیست. اکثر آنها افراد بازنشسته‌ی سیاسی می‌باشند که قطارشان در ایستگاهِ دهه‌ی اولِ انقلاب جا مانده و نتوانسته‌اند خود را با سیاستِ روزِ دنیا وفق بدهند، تو گویی که آنها از بطنِ جلال آل‌احمد یا علی شریعتی زاده شده‌اند و با کلماتِ غیر علمی و کلیشه‌ای؛ روشنفکر دینی می‌خواهند ویندوز را روی چرتکه‌های چوبی قدیمی نصب کنند. به راستی یک بازنشسته سیاسی کیست؟ بازنشسته‌ی سیاسی لزوما آدمِ مُسنی نیست که تسبیح به دست گرفته و آماده برای سفر به دنیایِ خیالی-مذهبیِ آخرت می‌باشد بلکه او آدمی‌ست که دریچه‌ی نگاهش تک بعدی‌ست و اجازه به خود نمی‌دهد که موضوعِ جدیدی برخلاف ذهنیات قدیمی‌اش یاد بگیرد، دائم حرف‌های خود را تکرار می‌کند و انتظار نتیجه متفاوت را دارد، ادبیاتش تحمیلی‌ست و از کلمات کلیشه‌ای ضد غربی و ضد امپریالیستی زیاد استفاده می‌کند، حال آنکه همین امپریالیسم سال‌هاست برایش سقفی محیا کرده، نان و بوقلمون و شرابی دارد و زندگی متوسط و گاها اعیانی و کاخ‌نشین.
 این بازنشسته‌ی سیاسی تصوراتش، هنوز متعلق به فیلم «قیصر» می‌باشد که خود را در کت و شلوار تیره با کفشِ پاشنه خوابیده و کلاه جاهلی فرض می‌کند که در کوچه پس کوچه‌های جنوبِ تهران به دنبال عرقِ سگی می‌گردد، در حالی‌که جسمش را به زور در غرب به دنبال خود می‌کشد و از زمین و زمانِ غربی انتظار دارد که او را بروی چشم‌اش بگذارند و توقعاتِ بی پایانش را اجرا کنند، حال آن‌که خودش نه با غربی‌ها می‌سازد و نه با ایرانی‌ها سرِ سازگاری دارد.
او اگر یک ایرانیِ مخالفِ رژیم ببیند، سایه‌اش را با تیر می‌زند که مبادا «جزیره ثبات» که متعلق به زمانِ شاه بود ولی او آن را تعمدا به زمانِ تاریکِ جمهوری اسلامی بسط داده؛ بی‌ثبات شود.
 مَجمعِ بازنشستگان سیاسی، سریع سرِ هر بحثی دچار هیجانِ پرخاش‌گرایانه می‌شوند و مثل آدم‌هایِ فیلمِ «قیصر» ، کافه را بهم می‌ریزند.
 آنها سال‌هاست آزادی غرب را برای خود؛ خوش می‌دارند و لحظه‌ای تصور همین مدل آزادی برای مردمِ تحتِ فشار در ایران دچار حناق‌شان می‌کند.
 جامعه‌ی ایرانی با توجه به سنتِ پدرسالاری و کهن‌سال سالاری و معضلِ رودربایستی اجازه داده که بازنشستگانِ سیاسی؛ علی‌الخصوص کهن‌سالانش در عرصه‌ی سیاسی بمانند و فتوا بدهند، آن هم از سرِ معده برای باقی ماندنِ رژیم در قالب فانتزیِ «جزیره ثبات» آنهم از نوعِ «قیصر» گونه‌اش!
 باید باتوجه به تجربه تاریخی از این افراد عبور کرد و به فکر گذر از جمهوری اسلامی بود. براندازیِ دیکتاتوری یک مسئولیتِ عظیمِ اجتماعی میباشد. 
Author: منصوره ناصرچیان

Created: 07/10/2017

Updated:

Category: سیاسی

Tags: تغییر رژیم، اپوزیسیون

«مهمانیِ خدا»، همه حُسن‌اش به میزبانیِ سفره افطارست!

در این مهمانی با «رَبّنا»یِ شجریان، مهمانان رویِ سکویِ پرتاب آماده برای شیرجه زدن به سفره افطار می‌شوند و به محض اینکه اولین کلامِ اذان خوانده شد، دست‌ها با سرعتِ عجیبی به سمتِ خرما، زولبیا یا اطعمه‌ی شیرین می‌رود و اذان تمام نشده، مسابقه‌ی دویِ دست به طرفِ دهانِ با مانع انجام می‌شود.

 سفره‌ی افطار به طرزِ عجیبی کمتر از نیم ساعت قلع و قمع می‌شود و مهمانان که از سحر، منتظرِ چنین لحظه «معنوی» بودند؛ هیچ فقیرِ گرسنه‌ای را نمی‌توانند  یاد بیاورند از بس دَرونِ شکم، اطعمه شیرین و پر چربی ذخیره کرده‌اند.

 تا نیم ساعتی باید این مهمانان در مسابقه بعدی یعنی صرفِ شام شرکت کنند. معمولا شام تشکیل شده از پلو و خورش به همراه سالاد و مخلفات و آش نذریِ همسایه است. قدرتِ بَلعِ «مهمانانِ خدا» به طرز شگفت‌انگیزی بالاست در این ماهِ مهمانی به گونه‌ای بسیاری با نیتِ قربتِ الی لاغری به این مهمانی مشرف می‌شوند اما بعداز پایان ماه متوجه می‌شوند چند کیلو هم از قبل افزایشِ وزن پیدا کرده‌اند!

 اگر فقیری به دمِ درب بیاید برای تقاضایِ ظرفی غذا، اعضای شرکت کننده در سفره‌ی «مهمانیِ خدا»، توانِ حرکت ندارند و همگی دورِ سفره‌ی افطار به طرزِ عجیبی بیهوش شده‌اند.

 ظاهرا با روزه گرفتن، قرارست مهمانانِ گرسنه به یادِ فقیران بیفتند ولی هیچ فقیری به خود اجازه نمی‌دهد حتی اگر از گرسنگی هم بمیرد، به دَمِ دربِ «مهمانانِ خدا» به خصوص آغازاده‌ها، نو کیسه‌ها، مداحانِ حکومتی، آخوندهایِ فَربِه و سلبریتی‌هایِ جمهوری اسلامی برود.

این گروه‌هایِ خوش‌نشین بعد از شام، بساطِ مَنقَل و وُدکا پهن می‌کنند و در عالّمِ «ملکوت» بسر می‌برند و توانِ همدردی با فقرا را ندارند.

 مهمانانِ خدا که چند برابرِ ماه‌هایِ غیر مهمانی در اِشکمِ خود ذخیره‌سازی می‌کنند، از شوقِ خوردنِ مجددِ پلو و خورش آن هم قبل از طلوعِ خورشید ممکن است خواب‌شان نَبَرد.

تصور کنید با چشمانِ خواب‌آلود، خوردنِ زرشک پلو و مرغ یا باقلا پلو با ماهیچه، یا پلو و خورش قورمه‌سبزی یک تلاش مضاعف در حدِ دو ماراتُن می‌خواهد ولی «مهمانانِ خدا»، برای اینکه دلِ میزبانِ محترم را نشکنند، این کارِ «پر صواب» را انجام می‌دهند.

 دوباره با شکمی که دیگر جایِ سوزن انداختن نیست به خوابی کوتاه می‌روند تا صبح شود. یک عده با یک ساعت تاخیر دولتی و دهانی عطرآگین! سر کار می‌روند و یک عده در خانه می‌خوابند تا افطار شود.

 آنهایی که به مکان‌های ِ عمومی یا سرِ کار می‌روند در عین حالی که با یک تفاخُر به آنهایی که روزه نمی‌گیرند، نگاه می‌کنند، حسِّ ترحمِ دیگران را جلب می‌کنند که دارند از گرسنگی تَلف می شوند و منت سر همه می‌گذارند به خاطرِ «ریاضتی» که متحمل شده‌اند و از قدرتِ اراده خود در برابر اِمساک در برابر غذا داد سخن می‌گویند.

عده‌ای هم در اداره، دانشگاه یا مدرسه مترصذ ّمچ‌گیریِ «جنایتکارانی» می‌باشند که به دلایلی نخواسته یا نتوانسته‌اند روزه بگیرند. در خیابان‌ها هر حرکتِ «مشکوکِ» روزه‌خواری از چشمِ «مهمانانِ خدا»ی حکومتی دور نمی‌ماند و آنهایی که قبول نکرده‌اند به این مهمانیِ اجباری بروند به اَشدِّ مجازات در ملا عام تنبیه می‌شوند، خانم‌های کارمند، دانشجو و دانش‌آموز که به دلیلِ عادتِ ماهیانه، «شایسته» ارتباط با صاحبِ مهمانی نیستند باید سوراخ سُنبه‌ای پیدا کنند و نانِ خشکی به سَق بکشند تا موردِ سرکوفت وسرزنش قرار نگیرند.

 بسیاری از مردم در این ماه تبدیل به یک فقره ستادِ امر به معروف و نهی از منکر می‌شوند و شراره‌های «دوزخ» را مثل اژدها می‌فرستند برای آنانی که به این مهمانیِ اجباری نیامده‌اند. دخترانِ نه ساله تا هیجده ساله و پسرانِ نوجوان که باید به مدرسه بروند و در این مهمانیِ اجباری شرکت کنند، شرایط‌‌‌شان از دیگر مهمانان متفاوت‌ترست.

 آن عده‌ای که روزه «کله‌گنجشکی» می‌گیرند و موردِ عفوِ خانواده قرار می‌گیرند، اگر قدرتِ بدنی برای اِمساک از غذا در کل روز را نداشته باشند، در مدرسه هم به علتِ گزارشِ هم کلاسی‌ها مجبورند یا در دستشویی چیزی بخورند یا گرسنه بمانند تا به خانه بروند.

 بدا به احوال دانش‌آموزی که بخواهد روزه‌خواری کند؛ از ملامت و شماتت تا در قعرِ «جهنم» رفتن را باید تحمل کند. هر چند نسل‌هایِ جدید با زمانِ سیاهِ مدرسه ما فرق می‌کنند ولی جو امر به معروف و نهی از منکر یک پدیده‌ی دست نخورده است از زمانِ انقلابِ اسلامی تا به امروز.

در این مهمانی، کودکانِ کار و مردم گرسنه‌ای که کل سال را غذای درست و حسابی نمی‌خورند شاید این ماه را بهتر دَرک کنند، نه از بابتِ افطاری و سحری در حدِّ دو ماراتُن بلکه به خاطر گرسنگی در طولِ روز، پس این فقرا می باشند که در این ماه احساسِ همدردی با مردمِ روزه‌دار می‌کنند نه بالعکس آن.

مهمانانِ خدا که در طولِ روز احساسِ همدردی با فقرا را شاید داشتند ولی کارِ خاصی هم برای آنها نکردند، آماده می‌شوند برای قسمتِ هیجان‌انگیزِ روزه؛ شنیدنِ ربنا تا رویِ سکویِ پرتاب به سفره‌ی افطار شیرجه بزنند. طاعتتان قبول!

Author: منصوره ناصرچیانCreated: 06/03/2017Updated:Category: اجتماعیTags: رمضان

206

https://disqus.com/embed/comments/?base=default&f=tahlil-rouz&t_i=mihmaniye-khooda&t_u=http%3A%2F%2Ftahlilrouz.com%2Findex.html%23!%2Fmihmaniye-khooda&t_e=mihmaniye-khooda&t_d=mihmaniye-khooda&t_t=mihmaniye-khooda&s_o=default#version=5877d19a2375d89d688e97a988aa8ccf

کفِ مطالباتِ اِصلاح طلبان در حدِّ سیاه چالهٔ جَهلِ جمهوریِ اسلامی! 1

فهرست

تماس

درباره ما

تحلیلگران

هفتگی

سیاسی

اجتماعی

فرهنگی

Kafe-motalebat-eslah-talaban

Kafe-motalebat-eslah-talaban

کفِ مطالباتِ اِصلاح طلبان در حدِّ سیاه چالهٔ جَهلِ جمهوریِ اسلامی!

1 مطالباتِ اِصلاح طلبان در حدِّ سیاه چالهٔ جَهلِ جمهوریِ اسلامی!

اِصلاح طلبِ حکومتی موجودیست که دچار فَرگشتِ فکری نشده و به دو گونهٔ اصلاح طلبانِ خارج نشین و داخل نشین انشعاب پیدا می کنند. گونهٔ خارج نشین آن نیز به سه زیر شاخه تقسیم می شوند. زیر شاخه نَرم تَنان که بعد از جنبشِ مردمی ۸۸، در قالبِ پناهنده سیاسی اعزام به خارج شدند. زیر شاخه سخت پوستان که سالیانِ سالست در خارج به پاچه خواری در رسانه های اصلاح طلب مشغول به دعا نویسی برای حفظ جمهوری اسلامی می باشند. یک زیر شاخهٔ یواشکی نیز در بینِ این اصلاح طلبان موجودست که نَرم تَن بنظر می رسد در نگاه اول ولی سخت تَن می باشند، نه قلمی می زنند و نه کیبوردی ولی باز نشرِ تبلیغاتِ جمهوری اسلامی از نوع دهه  «طلایی» عمام کارشانست و تبلیغِ  «انتخابات» از نانِ شب برایشان واجب ترست چه بسا که نان بوقلمون و شرابِ شب شان از این طریق تامین می شود.

سه زیر شاخه خارج نشین و یک شعبه داخل نشین اصلاح طلبی عاشقِ رای دادنست و از «دموکراسیِ » جمهوری اسلامی پسندانه فقط رای دادنش را بَلدست و بَس.  آنها در هر معرکه «انتخاباتی» یکدفعه سر و کله شان پیدا می شود و از زبانِ مردمِ ایران می گویند که اگر مردم رای ندهند، «امنیت» نخواهند داشت. البته راست می گویند، مردم با این همه «امنیت» چه کار کنند؟ ایران، بالاترین رتبه اعدام در جهان بر حسبِ جمعیت را دارد. شما چقدر توقعتان بالاست، دیگر چه می خواهید؟ کفِ مطالباتتان را کمی هم کَف تر کنید تا  کامل به سیاه چالهٔ جهلِ جمهوری اسلامی فرو رویم.

عالیجنابانِ بنفش پوش و سبزِ قبا پوش، «حلزون» وار یکی به نعل می زنند و یکی به میخ و از ملاقه ها، طنزها و کاریکاتورهایِ سالانه شان مفادِ مُلَینی بیرون می آید تا افکارِ یُبس شان را بَزَک کند و دمِ «انتخابات» یکدفعه از «دموکراسی» جمهوری اسلامی پسند یاد می کنند که از «دموکراسی» فقط رای دادنش برایشان مانده.

اِصلاح طلبِ حکومتی، ادبیاتِ لُمپنیش چنان جمهوری اسلامی پسندست که لات ها و جاهل ها در برابرش لُنگ می اندازند. آنها اظهار نظر کردنِ کنشگرانِ برانداز را با فحشهایِ چاله میدانی، هَک کردن، توهین و حتی تهدید به مرگ در نطفه خفه می کنند، چون تعریفِ دموکراسی را مثلِ واژه های دیگر به نفع خود تحریف کرده اند. سفسطه گری، مغلطه کاری، بلوف زدن و هر کار غیر اخلاقی دیگری برای حفظ جمهوری اسلامی برای آنها از اوجبِ واجباتست.

رای دادن به هر جناحِ جمهوریِ اسلامی، کشور را یک قدم به سیاه چاله جهلِ جمهوری اسلامی نزدیکتر می کند.

منصوره ناصرچیان، نویسنده تحلیل روز

Author: منصوره ناصرچیانCreated: 5/18/2017Updated:Category: سیاسیTags: ایران، سیاست، انتخابات

https://disqus.com/embed/comments/?base=default&f=tahlil-rouz&t_i=kafe-motalebat-eslah-talaban&t_u=http%3A%2F%2Ftahlilrouz.com%2Fpolitic.html%23!%2Fkafe-motalebat-eslah-talaban&t_e=Kafe-motalebat-eslah-talaban&t_d=Kafe-motalebat-eslah-talaban&t_t=Kafe-motalebat-eslah-talaban&s_o=default#version=a616b00d82dba0add0ed368ee971e5eb

سیاست یک بام و دوهوای اصاح طلبان

siyasate-1baam-2havaye-eslah-talaban

سیاستِ یک بام و دو هوایِ اصلاح‌ ‌طلبان!

اصلاح‌ طلبانِ استمرارطلب سال‌هاست که از واژه‌های سفسطه‌انگیز برای مغلطه‌های سیاسیِ خود استفاده می‌کنند تا اسکلتِ متعفنِ جمهوری اسلامی را به هر شکلِ ممکنی سرپا نگه دارند. آنها برای از هم پاشیدنِ اپوزیسیونِ برانداز،  بی اعتمادی بینِ آنها و متشنج کردنِ جَوّ عمومی از هر حربه‌ای استفاده کرده و می‌کنند. اصلاح‌طلبان با قلدری و ادبیاتِ لُمپنی حتی حقِ اظهار نظِر راجع به انتصاباتِ اَخیر را سعی کردند از اپوزیسیونِ برانداز بگیرند، درست مثل سال‌های گذشته.

سیاستِ یک بام و دوهوا در تمامِ سیاست‌بازی‌هایِ پُر مغلطه و سفسطه‌کارانه‌یٔ اصلاح‌طلبان چنان جا اندازی شده که بدون آن حفظِ رژیمِ دیکتاتوری-مذهبی برای‌شان غیر ممکن‌ست. این سیاستِ فریبکارانه را برایِ خار‌ج‌نشینانِ برانداز و مخالفِ جمهوری اسلامی با توهین به آنها، هَک کردنِ وِبسایت‌های‌شان، توییت‌های فحاشانه، کامنت‌های مغلطه‌گرانه و خلاصه با انواع و اقسامِ فرافکنی‌ها انجام دادند تا فقط حضور خود را در پایِ صندوق‌های رای در سفارتِ جمهوری اسلامی در اروپا و محل‌هایِ تعیین شده در آمریکا بزرگ و موجه جلوه دهند.

با توجه به اکثرِ آمارهایِ تحریف شدهٔ رژیم حالا اگر بخواهیم به آنها استناد کنیم، طبق گفته‌هایِ مقاماتِ رژیم، ۵ میلیون ایرانی و ایرانی‌تبار صاحبِ شناسنامه در خارج از ایران زندگی می‌کنند که از این تعداد ۱۶۸٫۰۰۰ نفر آنها رای داد‌ه‌اند. همچنین همان مقامات اعلام کرده‌اند که امسال در ۱۰۳ کشور جهان، ایرانیان می‌توانستند رای بدهند و بیش از ۳۰۰ شعبه‌ی رای‌گیری در خارج از ایران نیز دایر بود. کشورهای سودان، عربستان سعودی و کانادا مشمولِ این حوزه های رای گیری نمی‌شدند. با تمامِ این تفاصیل کمتر از سه درصدِ ایرانیانِ خارج نشین رای دادند.

با نگاهی به عکس‌ها و فیلم‌هایِ زیادی که در فضای مجازی از ایرانیانِ مقیمِ اروپا که به سفارت‌خانه‌هایِ جمهوری اسلامی رفتند و آنهایی که در آمریکا در محل های تعیین شده رای دادند، می‌توان چند گروه را لابلای صفِ رای دهندگان مشاهده کرد؛ خارج‌نشین‌هایِ قدیمی، مثل بی بی سی چی‌ها، جدیدترها که در دهه‌ی اخیر به نام دانشجو، بازاری و سرمایه گذار به غرب آمده‌اند.  کارمندانِ سفارت‌ها و خانواد‌های‌شان و همچنین بعضا پناهندگانِ سیاسیِ قلابی که به اصطلاح از جمهوری اسلامی فرار کرده‌اند ولی صف کشیده بودند که آزادی خود در غرب را به ایرانیانِ داخل پوز بدهند و بر فلاکت و بدبختی آنان با انگشتِ جوهری مهر تایید بزنند.  در ترکیه هم پناهجویانِ زیادی در صف رای به تاییدِ جمهوری اسلامی برای رای دادن بودند، این پناهجویان و پناهندگانِ سیاسی مقیم اروپا و آمریکای شمالی بیش از گروه‌هایِ دیگر خشم عمومی را برانگیختند به همان دلیلِ سیاستِ فریبکارِ یک بام و دو هوای طرفداررژیمی که مثلا از آن فرار کرده ‌اند . این گروه کمتر از سه درصدِ ایرانیانِ خارج نشین باعثِ موجِ عظیمی از خشمِ خارج‌نشینان و همینطور داخل‌نشینان شدند.

این افرادِ را‌ی‌دهنده بخصوص خار‌ج نشین‌ها که اظهارنظر کردنِ خارج‌نشینهایِ برانداز را تحمل نمی‌کردند، مثلِ نخودِ تهِ دیگ سر و صدایِ زیادی راه انداختند.  اکثر این رای دهندگان سراسر سال را می‌گویند ما سیاسی نیستیم و از بحثهای سیاسی دوری می‌کنند ولی نزدیک هر انتصاباتِ رژیم سر و کله‌شان پیدا می‌شود و تا می‌توانند اپوزیسیون برانداز را به حاشیه می‌کِشانند با ادبیاتِ لُمپنی و مغلطه‌آمیز.  چندین نفر از اصلاح‌طلبانِ کلیدی در توییتر به  رژیم پراکنی بر علیه کسانی که رای ندادندهم می‌پرداختند و این نشان‌دهنده‌ی اینست که تا چه حدّ حفظِ رژیم برای‌شان مهم است.

اپوزیسیونِ برانداز و مردمِ خسته از جمهوری اسلامی مسلما تعدادشان از تعدادِ رای دهندگان بیشترست حتی با تمامِ تقلباتِ انتخاباتی و نتیجه آرای تحریف شده .نباید تکرارِ حرف‌های بی پایه و اساسِ رژیم و دست‌اندرکارانش بود، باید تا رژیم به تهییجِ بیشتر برای جنگ دامن نزده، چاره‌ی اساسی کرد.  انزوایِ اپوزیسیونِ برانداز؛ هدفِ اصلی جمهوری اسلامی‌ست.  ایران را دریابیم.

Author: منصوره ناصرچیانCreated: 5/27/2017Updated:Category: سیاسیTags: اصلاح طلب

ماه رمضان و«رَبّنا»یِ شجریان، همین است مطالباتِ مردم؟ 

 ماه رمضان و«رَبّنا»یِ شجریان، همین است مطالباتِ مردم؟ شنبه، ۶ خرداد ۱۳۹۶ هجری خورشیدی برابر با ۲۷ ماه می ۲۰۱۷ ماه رمضان شروع شد.

 این ماه برای ایرانی‌ها حتی آنهایی که روزه نمی‌گیرند با یک نوستالژیکِ خاصِّ همراه می‌باشد. به دلیل ایدئولوژیک بودنِ انقلابِ اسلامی و ادبیاتِ تحمیلیِ آن، دهه‌ی اخیر مصادف بوده با به زیر سوال بردنِ اسلام به خصوص در میانِ نسلی که در زمانِ انقلاب کودک بود و نسلی که بعد از انقلاب به دنیا آمد.

 افرادِ زیادی به علتِ سرگردانیِ عقیدتی، به دین و آیین‌های دیگری روی آوردند و عده‌ای دیگر مذهب را بوسیدند و کنار گذاشتند. این تحولاتِ عقیدتی همه ناشی از فشارهای شدیدِ ایدئولوژیکِ دهه‌ی اولِ انقلاب‌ست که با اعدام‌های فله‌ای، جنگ و فرهنگِ شهادت‌سازی همراه بود.

 حدودِ ۳۰٫۰۰۰ نفر در دهه‌ی شصت اعدام شدند و رقمی بین ۵۰۰٫۰۰۰ تا ۸۰۰٫۰۰۰ نفر در جنگ کشته شدند. دهه‌ی اولِ انقلاب را می‌توان از حیثِ بالا بودنِ آمارِ کشتگان، دهه‌ی قتلِ عام و کشتارِ جنگی نامید.

 با وجودی‌ که خودِ انقلابیون با ادبیاتِ تحمیلی سر کار آمدند، جنگ بین ایران و عراق را جنگِ تحمیلی نامیدند تا خود را در مقامِ قربانی جلوه دهند. ماهِ رمضان مثل تمام ِ مناسباتِ اسلامی بعد از انقلاب تاکیدِ زیادی روی آن شد، صدا و سیما نقشِ عمده‌ای در برجسته کردنِ مناسبت‌هایِ غم‌افزا و منفعل کننده داشته و در چهار دهه‌ی اخیر، هر چه به ایران نگاه می‌کنی، انگار ماه‌هایش محدود می‌شود به رمضان، محرم و صفر و شعبان؛ و تمام آئین‌هایش می‌چَربد به آئین‌های غیر مذهبی و سکولار.

 ماهِ رمضان به گونه‌ای گره خورده به مناجاتِ «رَبّنا» و مردم فراموش کرده‌اند که این مناجات قبل از انقلاب توسط «سید جواد ذبیحی» خوانده می‌شد، موذنی که به دلیل نزدیک بودن به دربار بعد از انقلاب به طرز فجیعی کشته شد. صادق خلخالی در کتاب خاطرات خود که در سال ۱۳۷۹ منتشر شد، نام سید جواد ذبیحی را در لیست آنهایی قرار داده که حکم اعدام برای‌شان صادر کرده بود.

 بعد از انقلاب «ربّنا» از تیرماه ۱۳۵۸ توسط محمد رضا شجریان در دستگاه سه گاه ضبط شد و به مدت ۳۰ سال در برنامه های اصلی رادیو تلویزیون در ماه رمضان پخش می‌شد. سال ۱۳۸۸ بعد از «انتخاباتِ» ریئس جمهوری، شجریان از رئیس وقتِ صدا و سیمای جمهوری اسلامی طی شکواییه‌ای خواست که از پخش آثارش در صدا و سیما جلوگیری شود و چون «ربّنا» با سفرهٔ افطارِ مردم گره خورده بود، شجریان اجازه پخشِ «ربّنا» و دعاهایِ مثنوی افشاری را با اجازه خاص به صدا و سیما داد و یک‌سال بعد از این شکایت، صدا و سیما «ربّنا» را در تمام شبکه‌هایش ممنوع کرد.

 سال ۱۳۷۰، در اوایل حکمرانیِ خامنه‌ای به عنوانِ رهبرِ جمهوری اسلامی راجعِ «ربّنا» چنین می گوید:«… آن «ربّنا»هایی که شجریان خوانده و در ماه رمضان قبل از اذان مغرب می‌گذارند، یک کار هنری است؛ یک کارِ حالی نیست؛ مناسب نیست که بعد از اذان، کسی بخواهد آن‌طور چیزی را بگذارد؛ نه، بعد از اذان، به نظرم می‌رسد که همین صدای معمولیِ مسجدیِ ما بهتر و مناسب‌تر باشد.»

 این صحبتِ خامنه‌ای سال‌ها قبل از شکایتِ شجریان از صدا و سیما مطرح شده، ولی این امر پوشیده نیست که ادبیاتِ تحمیلی- دیکتاتوریِ خامنه‌ای در تمام تصمیم‌گیری‌های امور داخلی و خارجی حرف اوّل را می‌زند.

 روحانی که وانمود می‌کند شخصی مستقل از خامنه‌ای‌ست در دوره‌ی ریاست جمهوری قبلی‌اش برای بدست آوردنِ دلِ جامعه‌ی هنری وعده‌ها داده بود که شجریان می‌تواند سفیر فرهنگی و هنری ایران باشد.

 او در دومین مناظره‌ی «انتخاباتی» خواستارِ آزاد شدنِ «ربّنا»ی شجریان شد و حالا هم در اینستاگرامِ خود آن را گذاشته که مثلا دارد جوّ آزاد برای هنرمندان بوجود می‌آورد در حالی‌که شجریان مشغول درمانِ سرطان خود بوده و قبلا به پایبند بودن به کلیت نظام اعتراف کرده است. این گونه دعواها بر سرِ اختلافاتِ جزیی بین خودشان می‌باشد و تمامِ مطالباتِ مردم را محدود کردن به «ربّنا»ی شجریان در صدا و سیما یک بازیِ سیاسیِ بی‌مایه می‌باشد.

 با عصرِ رسانه‌های اجتماعی و در دسترس بودنِ «یوتیوب» هر روزه  هر کسی می‌تواند «ربّنا» را برای سفره افطارش بگذارد.

 آیا مطالباتِ مردمِ ایران چیزی فراتر از ماهِ رمضان و «ربّنا» نیست؟

Author: منصوره ناصرچیانCreated: 5/31/2017Updated:Category: سیاسیTags: ربنای شجریان، ماه رمضان

 

197

 

 

 

 

 

197

https://disqus.com/embed/comments/?base=default&f=tahlil-rouz&t_i=mahe-ramazan-va-rabanaye-shajariyan&t_u=http%3A%2F%2Ftahlilrouz.com%2F%23!%2Fmahe-ramazan-va-rabanaye-shajariyan&t_e=mahe-ramazan-va-rabanaye-shajariyan&t_d=mahe-ramazan-va-rabanaye-shajariyan&t_t=mahe-ramazan-va-rabanaye-shajariyan&s_o=default#version=a616b00d82dba0add0ed368ee971e5eb