«مهمانیِ خدا»، همه حُسن‌اش به میزبانیِ سفره افطارست!

در این مهمانی با «رَبّنا»یِ شجریان، مهمانان رویِ سکویِ پرتاب آماده برای شیرجه زدن به سفره افطار می‌شوند و به محض اینکه اولین کلامِ اذان خوانده شد، دست‌ها با سرعتِ عجیبی به سمتِ خرما، زولبیا یا اطعمه‌ی شیرین می‌رود و اذان تمام نشده، مسابقه‌ی دویِ دست به طرفِ دهانِ با مانع انجام می‌شود.

 سفره‌ی افطار به طرزِ عجیبی کمتر از نیم ساعت قلع و قمع می‌شود و مهمانان که از سحر، منتظرِ چنین لحظه «معنوی» بودند؛ هیچ فقیرِ گرسنه‌ای را نمی‌توانند  یاد بیاورند از بس دَرونِ شکم، اطعمه شیرین و پر چربی ذخیره کرده‌اند.

 تا نیم ساعتی باید این مهمانان در مسابقه بعدی یعنی صرفِ شام شرکت کنند. معمولا شام تشکیل شده از پلو و خورش به همراه سالاد و مخلفات و آش نذریِ همسایه است. قدرتِ بَلعِ «مهمانانِ خدا» به طرز شگفت‌انگیزی بالاست در این ماهِ مهمانی به گونه‌ای بسیاری با نیتِ قربتِ الی لاغری به این مهمانی مشرف می‌شوند اما بعداز پایان ماه متوجه می‌شوند چند کیلو هم از قبل افزایشِ وزن پیدا کرده‌اند!

 اگر فقیری به دمِ درب بیاید برای تقاضایِ ظرفی غذا، اعضای شرکت کننده در سفره‌ی «مهمانیِ خدا»، توانِ حرکت ندارند و همگی دورِ سفره‌ی افطار به طرزِ عجیبی بیهوش شده‌اند.

 ظاهرا با روزه گرفتن، قرارست مهمانانِ گرسنه به یادِ فقیران بیفتند ولی هیچ فقیری به خود اجازه نمی‌دهد حتی اگر از گرسنگی هم بمیرد، به دَمِ دربِ «مهمانانِ خدا» به خصوص آغازاده‌ها، نو کیسه‌ها، مداحانِ حکومتی، آخوندهایِ فَربِه و سلبریتی‌هایِ جمهوری اسلامی برود.

این گروه‌هایِ خوش‌نشین بعد از شام، بساطِ مَنقَل و وُدکا پهن می‌کنند و در عالّمِ «ملکوت» بسر می‌برند و توانِ همدردی با فقرا را ندارند.

 مهمانانِ خدا که چند برابرِ ماه‌هایِ غیر مهمانی در اِشکمِ خود ذخیره‌سازی می‌کنند، از شوقِ خوردنِ مجددِ پلو و خورش آن هم قبل از طلوعِ خورشید ممکن است خواب‌شان نَبَرد.

تصور کنید با چشمانِ خواب‌آلود، خوردنِ زرشک پلو و مرغ یا باقلا پلو با ماهیچه، یا پلو و خورش قورمه‌سبزی یک تلاش مضاعف در حدِ دو ماراتُن می‌خواهد ولی «مهمانانِ خدا»، برای اینکه دلِ میزبانِ محترم را نشکنند، این کارِ «پر صواب» را انجام می‌دهند.

 دوباره با شکمی که دیگر جایِ سوزن انداختن نیست به خوابی کوتاه می‌روند تا صبح شود. یک عده با یک ساعت تاخیر دولتی و دهانی عطرآگین! سر کار می‌روند و یک عده در خانه می‌خوابند تا افطار شود.

 آنهایی که به مکان‌های ِ عمومی یا سرِ کار می‌روند در عین حالی که با یک تفاخُر به آنهایی که روزه نمی‌گیرند، نگاه می‌کنند، حسِّ ترحمِ دیگران را جلب می‌کنند که دارند از گرسنگی تَلف می شوند و منت سر همه می‌گذارند به خاطرِ «ریاضتی» که متحمل شده‌اند و از قدرتِ اراده خود در برابر اِمساک در برابر غذا داد سخن می‌گویند.

عده‌ای هم در اداره، دانشگاه یا مدرسه مترصذ ّمچ‌گیریِ «جنایتکارانی» می‌باشند که به دلایلی نخواسته یا نتوانسته‌اند روزه بگیرند. در خیابان‌ها هر حرکتِ «مشکوکِ» روزه‌خواری از چشمِ «مهمانانِ خدا»ی حکومتی دور نمی‌ماند و آنهایی که قبول نکرده‌اند به این مهمانیِ اجباری بروند به اَشدِّ مجازات در ملا عام تنبیه می‌شوند، خانم‌های کارمند، دانشجو و دانش‌آموز که به دلیلِ عادتِ ماهیانه، «شایسته» ارتباط با صاحبِ مهمانی نیستند باید سوراخ سُنبه‌ای پیدا کنند و نانِ خشکی به سَق بکشند تا موردِ سرکوفت وسرزنش قرار نگیرند.

 بسیاری از مردم در این ماه تبدیل به یک فقره ستادِ امر به معروف و نهی از منکر می‌شوند و شراره‌های «دوزخ» را مثل اژدها می‌فرستند برای آنانی که به این مهمانیِ اجباری نیامده‌اند. دخترانِ نه ساله تا هیجده ساله و پسرانِ نوجوان که باید به مدرسه بروند و در این مهمانیِ اجباری شرکت کنند، شرایط‌‌‌شان از دیگر مهمانان متفاوت‌ترست.

 آن عده‌ای که روزه «کله‌گنجشکی» می‌گیرند و موردِ عفوِ خانواده قرار می‌گیرند، اگر قدرتِ بدنی برای اِمساک از غذا در کل روز را نداشته باشند، در مدرسه هم به علتِ گزارشِ هم کلاسی‌ها مجبورند یا در دستشویی چیزی بخورند یا گرسنه بمانند تا به خانه بروند.

 بدا به احوال دانش‌آموزی که بخواهد روزه‌خواری کند؛ از ملامت و شماتت تا در قعرِ «جهنم» رفتن را باید تحمل کند. هر چند نسل‌هایِ جدید با زمانِ سیاهِ مدرسه ما فرق می‌کنند ولی جو امر به معروف و نهی از منکر یک پدیده‌ی دست نخورده است از زمانِ انقلابِ اسلامی تا به امروز.

در این مهمانی، کودکانِ کار و مردم گرسنه‌ای که کل سال را غذای درست و حسابی نمی‌خورند شاید این ماه را بهتر دَرک کنند، نه از بابتِ افطاری و سحری در حدِّ دو ماراتُن بلکه به خاطر گرسنگی در طولِ روز، پس این فقرا می باشند که در این ماه احساسِ همدردی با مردمِ روزه‌دار می‌کنند نه بالعکس آن.

مهمانانِ خدا که در طولِ روز احساسِ همدردی با فقرا را شاید داشتند ولی کارِ خاصی هم برای آنها نکردند، آماده می‌شوند برای قسمتِ هیجان‌انگیزِ روزه؛ شنیدنِ ربنا تا رویِ سکویِ پرتاب به سفره‌ی افطار شیرجه بزنند. طاعتتان قبول!

Author: منصوره ناصرچیانCreated: 06/03/2017Updated:Category: اجتماعیTags: رمضان

206

https://disqus.com/embed/comments/?base=default&f=tahlil-rouz&t_i=mihmaniye-khooda&t_u=http%3A%2F%2Ftahlilrouz.com%2Findex.html%23!%2Fmihmaniye-khooda&t_e=mihmaniye-khooda&t_d=mihmaniye-khooda&t_t=mihmaniye-khooda&s_o=default#version=5877d19a2375d89d688e97a988aa8ccf

کفِ مطالباتِ اِصلاح طلبان در حدِّ سیاه چالهٔ جَهلِ جمهوریِ اسلامی! 1

تماس

درباره ما

تحلیلگران

هفتگی

سیاسی

اجتماعی

فرهنگی

Kafe-motalebat-eslah-talaban

Kafe-motalebat-eslah-talaban

کفِ مطالباتِ اِصلاح طلبان در حدِّ سیاه چالهٔ جَهلِ جمهوریِ اسلامی!

1 مطالباتِ اِصلاح طلبان در حدِّ سیاه چالهٔ جَهلِ جمهوریِ اسلامی!

اِصلاح طلبِ حکومتی موجودیست که دچار فَرگشتِ فکری نشده و به دو گونهٔ اصلاح طلبانِ خارج نشین و داخل نشین انشعاب پیدا می کنند. گونهٔ خارج نشین آن نیز به سه زیر شاخه تقسیم می شوند. زیر شاخه نَرم تَنان که بعد از جنبشِ مردمی ۸۸، در قالبِ پناهنده سیاسی اعزام به خارج شدند. زیر شاخه سخت پوستان که سالیانِ سالست در خارج به پاچه خواری در رسانه های اصلاح طلب مشغول به دعا نویسی برای حفظ جمهوری اسلامی می باشند. یک زیر شاخهٔ یواشکی نیز در بینِ این اصلاح طلبان موجودست که نَرم تَن بنظر می رسد در نگاه اول ولی سخت تَن می باشند، نه قلمی می زنند و نه کیبوردی ولی باز نشرِ تبلیغاتِ جمهوری اسلامی از نوع دهه  «طلایی» عمام کارشانست و تبلیغِ  «انتخابات» از نانِ شب برایشان واجب ترست چه بسا که نان بوقلمون و شرابِ شب شان از این طریق تامین می شود.

سه زیر شاخه خارج نشین و یک شعبه داخل نشین اصلاح طلبی عاشقِ رای دادنست و از «دموکراسیِ » جمهوری اسلامی پسندانه فقط رای دادنش را بَلدست و بَس.  آنها در هر معرکه «انتخاباتی» یکدفعه سر و کله شان پیدا می شود و از زبانِ مردمِ ایران می گویند که اگر مردم رای ندهند، «امنیت» نخواهند داشت. البته راست می گویند، مردم با این همه «امنیت» چه کار کنند؟ ایران، بالاترین رتبه اعدام در جهان بر حسبِ جمعیت را دارد. شما چقدر توقعتان بالاست، دیگر چه می خواهید؟ کفِ مطالباتتان را کمی هم کَف تر کنید تا  کامل به سیاه چالهٔ جهلِ جمهوری اسلامی فرو رویم.

عالیجنابانِ بنفش پوش و سبزِ قبا پوش، «حلزون» وار یکی به نعل می زنند و یکی به میخ و از ملاقه ها، طنزها و کاریکاتورهایِ سالانه شان مفادِ مُلَینی بیرون می آید تا افکارِ یُبس شان را بَزَک کند و دمِ «انتخابات» یکدفعه از «دموکراسی» جمهوری اسلامی پسند یاد می کنند که از «دموکراسی» فقط رای دادنش برایشان مانده.

اِصلاح طلبِ حکومتی، ادبیاتِ لُمپنیش چنان جمهوری اسلامی پسندست که لات ها و جاهل ها در برابرش لُنگ می اندازند. آنها اظهار نظر کردنِ کنشگرانِ برانداز را با فحشهایِ چاله میدانی، هَک کردن، توهین و حتی تهدید به مرگ در نطفه خفه می کنند، چون تعریفِ دموکراسی را مثلِ واژه های دیگر به نفع خود تحریف کرده اند. سفسطه گری، مغلطه کاری، بلوف زدن و هر کار غیر اخلاقی دیگری برای حفظ جمهوری اسلامی برای آنها از اوجبِ واجباتست.

رای دادن به هر جناحِ جمهوریِ اسلامی، کشور را یک قدم به سیاه چاله جهلِ جمهوری اسلامی نزدیکتر می کند.

منصوره ناصرچیان، نویسنده تحلیل روز

Author: منصوره ناصرچیانCreated: 5/18/2017Updated:Category: سیاسیTags: ایران، سیاست، انتخابات

سیاست یک بام و دوهوای اصاح طلبان

siyasate-1baam-2havaye-eslah-talaban

سیاستِ یک بام و دو هوایِ اصلاح‌ ‌طلبان!

اصلاح‌ طلبانِ استمرارطلب سال‌هاست که از واژه‌های سفسطه‌انگیز برای مغلطه‌های سیاسیِ خود استفاده می‌کنند تا اسکلتِ متعفنِ جمهوری اسلامی را به هر شکلِ ممکنی سرپا نگه دارند. آنها برای از هم پاشیدنِ اپوزیسیونِ برانداز،  بی اعتمادی بینِ آنها و متشنج کردنِ جَوّ عمومی از هر حربه‌ای استفاده کرده و می‌کنند. اصلاح‌طلبان با قلدری و ادبیاتِ لُمپنی حتی حقِ اظهار نظِر راجع به انتصاباتِ اَخیر را سعی کردند از اپوزیسیونِ برانداز بگیرند، درست مثل سال‌های گذشته.

سیاستِ یک بام و دوهوا در تمامِ سیاست‌بازی‌هایِ پُر مغلطه و سفسطه‌کارانه‌یٔ اصلاح‌طلبان چنان جا اندازی شده که بدون آن حفظِ رژیمِ دیکتاتوری-مذهبی برای‌شان غیر ممکن‌ست. این سیاستِ فریبکارانه را برایِ خار‌ج‌نشینانِ برانداز و مخالفِ جمهوری اسلامی با توهین به آنها، هَک کردنِ وِبسایت‌های‌شان، توییت‌های فحاشانه، کامنت‌های مغلطه‌گرانه و خلاصه با انواع و اقسامِ فرافکنی‌ها انجام دادند تا فقط حضور خود را در پایِ صندوق‌های رای در سفارتِ جمهوری اسلامی در اروپا و محل‌هایِ تعیین شده در آمریکا بزرگ و موجه جلوه دهند.

با توجه به اکثرِ آمارهایِ تحریف شدهٔ رژیم حالا اگر بخواهیم به آنها استناد کنیم، طبق گفته‌هایِ مقاماتِ رژیم، ۵ میلیون ایرانی و ایرانی‌تبار صاحبِ شناسنامه در خارج از ایران زندگی می‌کنند که از این تعداد ۱۶۸٫۰۰۰ نفر آنها رای داد‌ه‌اند. همچنین همان مقامات اعلام کرده‌اند که امسال در ۱۰۳ کشور جهان، ایرانیان می‌توانستند رای بدهند و بیش از ۳۰۰ شعبه‌ی رای‌گیری در خارج از ایران نیز دایر بود. کشورهای سودان، عربستان سعودی و کانادا مشمولِ این حوزه های رای گیری نمی‌شدند. با تمامِ این تفاصیل کمتر از سه درصدِ ایرانیانِ خارج نشین رای دادند.

با نگاهی به عکس‌ها و فیلم‌هایِ زیادی که در فضای مجازی از ایرانیانِ مقیمِ اروپا که به سفارت‌خانه‌هایِ جمهوری اسلامی رفتند و آنهایی که در آمریکا در محل های تعیین شده رای دادند، می‌توان چند گروه را لابلای صفِ رای دهندگان مشاهده کرد؛ خارج‌نشین‌هایِ قدیمی، مثل بی بی سی چی‌ها، جدیدترها که در دهه‌ی اخیر به نام دانشجو، بازاری و سرمایه گذار به غرب آمده‌اند.  کارمندانِ سفارت‌ها و خانواد‌های‌شان و همچنین بعضا پناهندگانِ سیاسیِ قلابی که به اصطلاح از جمهوری اسلامی فرار کرده‌اند ولی صف کشیده بودند که آزادی خود در غرب را به ایرانیانِ داخل پوز بدهند و بر فلاکت و بدبختی آنان با انگشتِ جوهری مهر تایید بزنند.  در ترکیه هم پناهجویانِ زیادی در صف رای به تاییدِ جمهوری اسلامی برای رای دادن بودند، این پناهجویان و پناهندگانِ سیاسی مقیم اروپا و آمریکای شمالی بیش از گروه‌هایِ دیگر خشم عمومی را برانگیختند به همان دلیلِ سیاستِ فریبکارِ یک بام و دو هوای طرفداررژیمی که مثلا از آن فرار کرده ‌اند . این گروه کمتر از سه درصدِ ایرانیانِ خارج نشین باعثِ موجِ عظیمی از خشمِ خارج‌نشینان و همینطور داخل‌نشینان شدند.

این افرادِ را‌ی‌دهنده بخصوص خار‌ج نشین‌ها که اظهارنظر کردنِ خارج‌نشینهایِ برانداز را تحمل نمی‌کردند، مثلِ نخودِ تهِ دیگ سر و صدایِ زیادی راه انداختند.  اکثر این رای دهندگان سراسر سال را می‌گویند ما سیاسی نیستیم و از بحثهای سیاسی دوری می‌کنند ولی نزدیک هر انتصاباتِ رژیم سر و کله‌شان پیدا می‌شود و تا می‌توانند اپوزیسیون برانداز را به حاشیه می‌کِشانند با ادبیاتِ لُمپنی و مغلطه‌آمیز.  چندین نفر از اصلاح‌طلبانِ کلیدی در توییتر به  رژیم پراکنی بر علیه کسانی که رای ندادندهم می‌پرداختند و این نشان‌دهنده‌ی اینست که تا چه حدّ حفظِ رژیم برای‌شان مهم است.

اپوزیسیونِ برانداز و مردمِ خسته از جمهوری اسلامی مسلما تعدادشان از تعدادِ رای دهندگان بیشترست حتی با تمامِ تقلباتِ انتخاباتی و نتیجه آرای تحریف شده .نباید تکرارِ حرف‌های بی پایه و اساسِ رژیم و دست‌اندرکارانش بود، باید تا رژیم به تهییجِ بیشتر برای جنگ دامن نزده، چاره‌ی اساسی کرد.  انزوایِ اپوزیسیونِ برانداز؛ هدفِ اصلی جمهوری اسلامی‌ست.  ایران را دریابیم.

Author: منصوره ناصرچیانCreated: 5/27/2017Updated:Category: سیاسیTags: اصلاح طلب

ماه رمضان و«رَبّنا»یِ شجریان، همین است مطالباتِ مردم؟ 

 ماه رمضان و«رَبّنا»یِ شجریان، همین است مطالباتِ مردم؟ شنبه، ۶ خرداد ۱۳۹۶ هجری خورشیدی برابر با ۲۷ ماه می ۲۰۱۷ ماه رمضان شروع شد.

 این ماه برای ایرانی‌ها حتی آنهایی که روزه نمی‌گیرند با یک نوستالژیکِ خاصِّ همراه می‌باشد. به دلیل ایدئولوژیک بودنِ انقلابِ اسلامی و ادبیاتِ تحمیلیِ آن، دهه‌ی اخیر مصادف بوده با به زیر سوال بردنِ اسلام به خصوص در میانِ نسلی که در زمانِ انقلاب کودک بود و نسلی که بعد از انقلاب به دنیا آمد.

 افرادِ زیادی به علتِ سرگردانیِ عقیدتی، به دین و آیین‌های دیگری روی آوردند و عده‌ای دیگر مذهب را بوسیدند و کنار گذاشتند. این تحولاتِ عقیدتی همه ناشی از فشارهای شدیدِ ایدئولوژیکِ دهه‌ی اولِ انقلاب‌ست که با اعدام‌های فله‌ای، جنگ و فرهنگِ شهادت‌سازی همراه بود.

 حدودِ ۳۰٫۰۰۰ نفر در دهه‌ی شصت اعدام شدند و رقمی بین ۵۰۰٫۰۰۰ تا ۸۰۰٫۰۰۰ نفر در جنگ کشته شدند. دهه‌ی اولِ انقلاب را می‌توان از حیثِ بالا بودنِ آمارِ کشتگان، دهه‌ی قتلِ عام و کشتارِ جنگی نامید.

 با وجودی‌ که خودِ انقلابیون با ادبیاتِ تحمیلی سر کار آمدند، جنگ بین ایران و عراق را جنگِ تحمیلی نامیدند تا خود را در مقامِ قربانی جلوه دهند. ماهِ رمضان مثل تمام ِ مناسباتِ اسلامی بعد از انقلاب تاکیدِ زیادی روی آن شد، صدا و سیما نقشِ عمده‌ای در برجسته کردنِ مناسبت‌هایِ غم‌افزا و منفعل کننده داشته و در چهار دهه‌ی اخیر، هر چه به ایران نگاه می‌کنی، انگار ماه‌هایش محدود می‌شود به رمضان، محرم و صفر و شعبان؛ و تمام آئین‌هایش می‌چَربد به آئین‌های غیر مذهبی و سکولار.

 ماهِ رمضان به گونه‌ای گره خورده به مناجاتِ «رَبّنا» و مردم فراموش کرده‌اند که این مناجات قبل از انقلاب توسط «سید جواد ذبیحی» خوانده می‌شد، موذنی که به دلیل نزدیک بودن به دربار بعد از انقلاب به طرز فجیعی کشته شد. صادق خلخالی در کتاب خاطرات خود که در سال ۱۳۷۹ منتشر شد، نام سید جواد ذبیحی را در لیست آنهایی قرار داده که حکم اعدام برای‌شان صادر کرده بود.

 بعد از انقلاب «ربّنا» از تیرماه ۱۳۵۸ توسط محمد رضا شجریان در دستگاه سه گاه ضبط شد و به مدت ۳۰ سال در برنامه های اصلی رادیو تلویزیون در ماه رمضان پخش می‌شد. سال ۱۳۸۸ بعد از «انتخاباتِ» ریئس جمهوری، شجریان از رئیس وقتِ صدا و سیمای جمهوری اسلامی طی شکواییه‌ای خواست که از پخش آثارش در صدا و سیما جلوگیری شود و چون «ربّنا» با سفرهٔ افطارِ مردم گره خورده بود، شجریان اجازه پخشِ «ربّنا» و دعاهایِ مثنوی افشاری را با اجازه خاص به صدا و سیما داد و یک‌سال بعد از این شکایت، صدا و سیما «ربّنا» را در تمام شبکه‌هایش ممنوع کرد.

 سال ۱۳۷۰، در اوایل حکمرانیِ خامنه‌ای به عنوانِ رهبرِ جمهوری اسلامی راجعِ «ربّنا» چنین می گوید:«… آن «ربّنا»هایی که شجریان خوانده و در ماه رمضان قبل از اذان مغرب می‌گذارند، یک کار هنری است؛ یک کارِ حالی نیست؛ مناسب نیست که بعد از اذان، کسی بخواهد آن‌طور چیزی را بگذارد؛ نه، بعد از اذان، به نظرم می‌رسد که همین صدای معمولیِ مسجدیِ ما بهتر و مناسب‌تر باشد.»

 این صحبتِ خامنه‌ای سال‌ها قبل از شکایتِ شجریان از صدا و سیما مطرح شده، ولی این امر پوشیده نیست که ادبیاتِ تحمیلی- دیکتاتوریِ خامنه‌ای در تمام تصمیم‌گیری‌های امور داخلی و خارجی حرف اوّل را می‌زند.

 روحانی که وانمود می‌کند شخصی مستقل از خامنه‌ای‌ست در دوره‌ی ریاست جمهوری قبلی‌اش برای بدست آوردنِ دلِ جامعه‌ی هنری وعده‌ها داده بود که شجریان می‌تواند سفیر فرهنگی و هنری ایران باشد.

 او در دومین مناظره‌ی «انتخاباتی» خواستارِ آزاد شدنِ «ربّنا»ی شجریان شد و حالا هم در اینستاگرامِ خود آن را گذاشته که مثلا دارد جوّ آزاد برای هنرمندان بوجود می‌آورد در حالی‌که شجریان مشغول درمانِ سرطان خود بوده و قبلا به پایبند بودن به کلیت نظام اعتراف کرده است. این گونه دعواها بر سرِ اختلافاتِ جزیی بین خودشان می‌باشد و تمامِ مطالباتِ مردم را محدود کردن به «ربّنا»ی شجریان در صدا و سیما یک بازیِ سیاسیِ بی‌مایه می‌باشد.

 با عصرِ رسانه‌های اجتماعی و در دسترس بودنِ «یوتیوب» هر روزه  هر کسی می‌تواند «ربّنا» را برای سفره افطارش بگذارد.

 آیا مطالباتِ مردمِ ایران چیزی فراتر از ماهِ رمضان و «ربّنا» نیست؟

Author: منصوره ناصرچیانCreated: 5/31/2017Updated:Category: سیاسیTags: ربنای شجریان، ماه رمضان

 

197

 

 

 

 

 

197

https://disqus.com/embed/comments/?base=default&f=tahlil-rouz&t_i=mahe-ramazan-va-rabanaye-shajariyan&t_u=http%3A%2F%2Ftahlilrouz.com%2F%23!%2Fmahe-ramazan-va-rabanaye-shajariyan&t_e=mahe-ramazan-va-rabanaye-shajariyan&t_d=mahe-ramazan-va-rabanaye-shajariyan&t_t=mahe-ramazan-va-rabanaye-shajariyan&s_o=default#version=a616b00d82dba0add0ed368ee971e5eb

انشا: خارج  بهتر است یا ایرانِ اسلامی؟

نویسنده تحلیل روز دوشنبه , 10 آوریل , 2017   تحلیل اجتماعی   بدون نظر

منصوره ناصرچیان /

طبق  ادعای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایرانِ با حکومت اسلامی کشور خوب و گل و بلبل است! و  ما اگر به رسانه‌های خارجی گوش بدهیم یا آنها را نگاه کنیم، این کار مکروه‌ست، یا دچار صاعقه می‌شویم در این دنیا یا وارد جهنم می‌شویم در آن دنیا. خارجی‌ها اصلا عاطفه ندارند و به بچه‌های‌شان، استقلال را از آوان کودکی یاد می‌دهند و وقتی به سن هجده سالگی رسیدند، می‌توانند به دانشگاه بروند یا کار پیدا کنند و از پدر و مادر جدا شوند.

اما در ایران، بهترین کشورِ جهان، استقلال و آزادی برای فرزندان هیچ معنی نمی‌دهد چون پدران و مادران با عاطفه‌اند و حتی در سنین غولسالی دختر و پسر تا زمانی که ازدواج نکرده‌اند، باید پیش پدر و مادر زندگی کنند و دائم سرکوفت بخورند که آخرش هیچی نشده‌اند.

خارجی‌ها همه فاسدند! و روابط خانوادگی بی معناست ولی در ایران آنقدر روابط خانوادگی مقدس است که حتی در فیلم‌ها، زنان لچک‌شان را در اتاق خواب در نمی‌آورند و هیچ رابطه‌ی بالای ۱۸ سال و حتی زیر ۱۸ سال بین زن و شوهرها نمی‌توانید ببینید و بعضی وقت‌ها می‌مانید که وسطِ فیلم آیا از راه گرده‌افشانی بچه‌دار شدند یا از طریقِ فتوسنتز؟

خارجی‌ها همه ایدز دارند و اگر به آنها دست بزنی مثل برق، شما را می‌گیرد و ایدزی می‌شوید ولی در ایران، ایدز نداریم. حتی زنانِ صیغه‌ای حق ندارند به مردانِ پاک دامن یا پاک شلواری که ایدز دارند و آنرا قایم می‌کنند، تقاضای استفاده از حجابِ برتر (+۱۸) بکنند.

خارجی‌ها خیلی سوسول بازی در می‌آورند و اگر فیلمی +۱۸ رویش نوشته شده باشد، آنرا بیشتر شب هنگام نشان می‌دهند که بچه‌ها آنرا نبینند ولی در ایران، آخوندها درباره مسائل +۱۸ چنان در روزِ روشن در تلویزیونِ مقدسِ صدا و سیما با آب و تاب صحبت می‌کنند که کودکان و نوجوانان نیازی به دیدن فیلم‌های پورن ندارند.

در خارج خیلی عجیب و غریبند و با پاپ کورن به سینما می‌روند که فیلم متناسب با سن‌شان را تماشا کنند ولی در ایران از بچه تا بزرگ، پاپ کورن به دست به میدان‌هایِ شهر می‌روند تا اعدام تماشا کنند. در خارج بچه‌ها را با هم مقایسه نمی‌کنند و از پرِ قُنداق به آنها نمی‌گویند که وقتی بزرگ شدی می‌خواهی چکاره شوی؟ و جوابش هم حتما با اشاره پدر و مادر باید دکتر و مهندس باشد. خارجی‌ها عجیبند، آنها بچه‌های‌شان را با بچه‌های همسایه مقایسه نمی‌کنند و کمتر کودکی پیدا می‌کنید که با اشاره چشم و اَبروی پدر و مادرشان با لبخندی مصنوعی و قیافه‌ای متحیر بگویند که دکتر یا مهندس می‌خواهند بشوند.

خارجی‌ها عادت ندارند به زورِ سرکوفت و دمپایی بچه‌های‌شان را به مَدارجِ عالی علمی برای پوز دادن بفرستند. خارجی‌ها آنقدر غرب‌زده شده‌اند که در نمازِ شنبه و یکشنبه‌های‌شان نه غربی نه شرقی نمی‌گویند و پرچمِ هیچ کشوری را آتش نمی زنند، ولی ایران در نمازِ جمعه به مدت ۳۸ سال‌ست که می‌گویند: نه غربی نه شرقی! ولی منتِ غرب را هم می‌کشند و پایگاه‌های هوایی را هم در اختیارِ شرقِ جهان نَخوار می‌گذارند. به اضافه پرچم‌های غربی را زیاد آتش می‌زنند ولی روی‌شان نمی‌شود پرچمِ برادر پوتینِ شرقی را آتش بزنند.

خارج خیلی جایِ بدی‌ست و برای همین آنهایی که غرب‌زده نیستند و در بالاترین مقامات چپانده شده‌اند، وقتی اختلاس می‌کنند به خارج می‌آیند و یا فرزندان‌شان را به خارج می‌فرستند که غرب‌زده نشوند. خارج آنقدر بد است که هر ایرانی چه از غرب نزده‌ها و چه نیمچه غرب‌زده‌ها و چه غرب‌زده‌ها همگی دل‌شان می‌خواهد شکلِ خارجی‌ها باشند و برای همین دماغ‌شان را طوری عملِ جراحی می‌کنند که شبیهِ ستاره‌های هالییود بَل بهترش شوند. صورت‌ها چنان دچارِ فَر گشت شده که خارجی‌ها با دیدنِ آنها جیغِ کوتاهی می‌زنند که یعنی ما این شکلی هستیم؟

خارج، انتخاباتش به دردِ لایِ جِرز می‌خورد، مردم اصلا حقِ انتخاب ندارند و آنها رهبر ندارند که برای‌شان تعیینِ تکلیف کند. در حالی که ایران آنقدر انتخاباتش آزادست که تنها رهبرِ آن؛ کیم جونگ اون، ببخشید منظورم؛ اون چون ولایتِ فقیه رییس جمهور را انتخاب می‌کند و بعد نمایش توسطِ هنرمندانِ وابسته راه می‌اندازد که مثلا انتخابات داریم.

خلاصه هر چه از بدی‌هایِ خارج بگوییم، کم گفته‌ایم و عقده‌ی دل نگشاده‌ایم و هر چه از خوبی‌های ایران اسلامی بگوییم هم زیاد نگفته‌ایم که با چنین سیستمی، جاذبه‌ی توریستی‌اش را حتی برایِ مردمِ خودش به دافعه‌ی توریستی تبدیل کرده است.

نتیجه می‌گیریم علم بهتر از ثروت است و اصلا این موضوع انشا باعث نشده که بالاترین اختلاس‌های میلیاردی در دنیا را داشته باشیم و از این انتتاجِ فله‌ای به استنتاجِ پایانی می‌رسیم که خارج جایِ بسیار بد و ایران با سیستم کنونی بهتر از خارج است و کلاس از سر و رویش می‌بارد! باور هم ندارید اینستاگرام ایرانیانِ ایرانِ اسلامی را عنایتی فرمایید!

مینیونها در جستجوی آرزوی گمشده

نویسنده تحلیل روز شنبه , 11 مارس , 2017  تحلیلستان   بدون نظر

منصوره ناصرچیان /

در جغرافیایی دورِ دور، سرزمینی پهناور بود به نامِ سرزمینِ آرزویِ گُمشده، مینیون‌ها از ابتدایِ آفرینش در این نقطه‌ی جغرافیایی در پشتِ دیوارِ تاریخ پا به عرصه حضور گذاشتند.

آنها از روزِ ازل منتظرِ ظهورِ ترولی غول‌آسا آن هم از نوعِ مذکر بودند که زندگی را برای‌شان آسان کند، چرا که آنها قدرتِ مونثان را همیشه دستِ کم می‌گرفتند. آنها روپوش‌هایِ آزمایشگاهیِ زردی به تن داشتند. مینیون‌ها، موجوداتی عجیب ولی مهربان بودند که از کمک کردن به همدیگر لذت می‌بردند.

آنان آزارشان حتی به تَک یاخته‌ای‌ها هم نمی‌رسید. سرزمینِ مینیون‌ها به دلیلِ حاصلخیزی موردِ چشمداشتِ تنگ‌نظران بود. کم‌کم این سرزمین به دستِ ترول‌ها که اقلیت بودند، در آمد. آنها از سیاراتِ دیگر نیامده بودند بلکه از قلبِ سرزمینِ آرزویِ گُمشده قدرت گرفتند.

پادشاهِ سرزمینِ آرزویِ گُمشده، قدرتِ تخریبیِ ترول‌ها را نادیده گرفت و چنین شد که خود به دستِ آنها واژگون شد. ترول‌ها به دلیلِ نوع پرورش در خانواده‌هایی نامهربان، موجوداتی لُمپَن وزورگو بار آمدند. بعد از رویِ کار آمدنِ سلسله‌ی ترول‌ها، یکی از لُمپَن‌ترین‌ها به نامِ سید ترول به پادشاهیِ سلسله انتخاب شد. هیبت و زورگویی‌اش رعشه بر جانِ مینیون‌ها و حتی ترول‌ها می‌انداخت.

ترول‌ها از روز اولِ سرِ کار آمدن، مینیون‌ها را با پروژه‌ی مهندسی شده‌ای به نامِ انتخابات، سرِ کار گذاشتند. آنها یک پیتِ پلاستیکیِ بزرگ سر کوچه‌ی بُن بَست گذاشتند و به مینیون‌ها گفتند که بروید و به رویِ کار آمدنِ ما آری بگویید.

مینیون‌ها که دچار نوعی سر در گُمیِ تاریخی شده بودند و تحتِ تاثیر هیبتِ رُعب‌انگیزِ سید ترول؛ پادشاهِ سلسله‌ی ترول‌ها، مثلِ رُبات شده بودند شاید کاغذهایی در آن پیت‌ها انداختند و ترول‌ها آن را پیروزیِ نهایی در پیتی خواندند. مینیون‌هایِ زن، روپوش‌های آزمایشگاهی‌شان به یک‌باره و یکدست سیاه شد و کلاهخودی سیاه رویِ سرشان ظاهر شد که در سلسله‌ی پادشاهیِ قبلی حضورش بر سر آنها دل‌خواه بود.

مینیون‌هایِ مرد، مثل طاعون گرفته‌ها از مینون‌هایِ زن جدا شدند. سرزمینِ آرزوی گُمشده در طولِ سالیانِ حکومتِ سلسله‌ی ترول‌ها، حاصلخیزی خود را از دست داد و به کویری لَم یَزرع تبدیل شد. ترول‌هایِ نزدیک به سید ترول از زمین‌هایِ مینیون‌ها، لانه‌های صد طبقه قوطی کبریتی ساختند و با قیمتِ میلیون‌ها پول سیاه به مینیون‌هایِ روبات شده فروختند.

سید ترول هر روز مینیونی را که سر به اعتراض به وضعیت موجود گذاشته بود را از درختی آویزان می‌کرد تا مینیون‌هایِ دیگر از ترس فلج شوند. درخت‌هایِ سرِ گُذَر پر شدند از مینیون‌هایِ آویزان شده و بعضی بر سرِ درخت آنقدر ماندند تا جانِ خود را از دست دادند.

سرزمینِ آرزویِ گم شده برای مینیون‌ها جا کم آورده بود و کم‌کم بعضی مینیون‌ها به مقصدی نامعلوم برای سرنوشتی در پرده ابهام، سرزمینِ خود را تَرک کردند. آنها به سرزمین‌های آبادان رفتند که پادشاهانش، کَسی را به درخت آویزان نمی‌کرد و پیتهای انتخاباتی‌اش درِپیتی نبود.

رفته رفته تکنولوژی جدیدی به سرزمینِ آرزویِ گُم شده از سرزمین‌هایِ حاصلخیز وارد شد. آن تکنولوژی به مینیون‌ها اجازه می‌داد که از پشتِ یک ویترین، موجوداتِ سرزمین‌هایِ دیگر را تماشا کنند. این برای‌شان از ابتدا یک تفریحِ مُفرح بود. از طریق این ویترین آنها توانستند با مینیون‌های رفته از سرزمینِ آرزوی گمشده ارتباط پیدا کنند و روی پنجره‌ی ویترین برایِ هم عریضه بنویسند.

ترول‌ها، سریع خودشان را وسط انداختند و عده‌ای با لباس مینیون‌ها شروع به بر هم ریختن آرامش موقتِ ویترین‌ها کردند. اگر مینیون‌هایی جلسه‌ای می گذاشتند که نقشه برای واژگونیِ سید ترول بریزند، ترول‌های مینیون نما حضور داشتند. آنها در مدتِ کوتاهی توانستند مینیون‌هایِ در جستجویِ آرزویِ گُم شده را به جانِ هم بیاندازند و مینیون‌ها تصور می‌کردند که این یعنی مبارزه با سید ترول. ویترین‌ها چنان سمّی شد که برای دیدنِ مینیون‌های دیگر باید ماسکِ اکسیژن می‌زدند تا دچارِ خفگی نشوند.

حالا سید ترول بعد از گذشتنِ سال‌هایِ نوری از وضعیتِ خفقانِ مشابه در ویترین‌ها با طاعون‌زَدگیِ سرزمینِ آرزویِ گُم شده بسیار مشعوف است. او خودش با ترول‌هایِ دربارش مثلِ تام و جِری به سر و کولِ هم می‌افتند ولی برایِ حفظِ تاج و تخت از هیچ ترول بازی دریغ نمی‌کنند.

مینیون‌هایِ پشتِ ویترین در حال حاضر رهایی از سید ترول برای‌شان از آرزویِ گُمشده به یک امید تبدیل شده و عده‌ای از مینیون‌ها برای فرار از این خفقان هنوز در آرزویِ ظهورِ ترولِ غول‌آسا به سر می‌برند. پاره‌ای از آنها امیدِ توسل به پادشاهانِ سرزمین‌هایِ حاصلخیز برای واژگونیِ سید ترول را دارند و برخی از مینیون‌ها بر این باورند که سید ترول؛ پادشاهِ سلسله ترول‌ها خودبخود از ریل خارج خواهد شد و آنها می‌توانند سرزمینِ خود را آباد کنند و از شرِّ ترول‌ها خارج شوند.

تعدادی نیز هنوز در سودای اتحاد بین مینیون‌ها بدونِ حضورِ ترول‌های مینیون‌نما می‌باشند. ما هم برای مینیون‌ها آرزو می‌کنیم که آرزویِ گُم شده‌شان را پیدا کنند و خود را از خفقانِ موجود در پشتِ ویترین و همچنین در سرزمینِ آرزویِ گُمشده آزاد کنند و فضایِ سمی را عطری بهاری فرا گیرد. مینیون‌ها باید بتوانند ترول‌هایِ مینیون‌نما را از پشتِ ویترین‌ها تشخیص دهند و دست به دست هم سرزمینِ خود را حاصلخیر کنند.

Children of War

Mansoureh Nasserchian

 We were children of war

Cease-fire was a word for awhile

Between tyranny and light

 

Ball fires flew like angry dragons

Dead bodies, blood, broken bones

Palms without head part of our history

 

We were children of war

UN ambassadors hidden in the bar

Saddam, Khomeini, Reagan, puppet players

 

Torn paper in the schoolyard

Broken dolls in the emergency ward

And a rugged flag in the name of God

 

We were children of innocent war

Still with open wound we bore

Grown up to be peacekeepers on the earth