یا شهابِ کنی، ادرکنی!

نویسنده تحلیل روز جمعه , 3 ژوئن , 2016   تحلیلستان   بدون نظر

منصوره ناصرچیان /

امام زمان در قیلوله‌ای ۱۴۰۰روزه در یک بعد از ظهر نیمه گرم در چاه جمکران یک‌باره از خواب پرید و نخلی طلایی را روی عبای قهوه‌ایش دید. او به چیزهای عجیبی که برایش می‌فرستادند کم‌کم داشت عادت می‌کرد ولی نخل طلایی از خطه‌ی کفار، آن‌هم از یک هنرپیشه‌ی ذوبی- ولایی کمی برایش عجیب بود.

لختی به اطراف خود نگاه کرد و زیر لب، ناسزایی به عربی به شهاب داد که قیلوله‌اش را به هم زده و هر کاری کرد نتوانست ربط اهدای این جایزه را با خودش متوجه شود.  پس شروع کرد به ورق زدن روزنامه‌های کثیرالانتشار دو هفته‌ی پیشِ وابسته به بیت رهبری و اصلاح‌طلبان که تفاوت چندانی در محتوی ندارند. عکس‌های ژیگولِ شهاب در فستیوال فیلم کَن، قلب امام زمان را روی ویبره برد و زیر لب به فارسی گفت: ای وَل! ولی خودش معنیش را متوجه نشد. با وجود این‌که زیاد در ایران طرفدار دارد و آمد و رفتش هم دیگر همیشگی شده ولی به زبان فارسی کاملا مسلط نیست و بیشتر از روی عریضه‌ها که معمولا با سواد ابتدایی نوشته می‌شوند، توانسته با کمک گوگل-ترانسلیت  کمی فارسی یاد بگیرد.

اندکی عمامه‌ی خود را جابجاکرد و سر مبارک را خاراند تا بتواند روی کاربردِ جایزه‌ی اهدا شده بیشتر فکر کند. تلفن هوشمندش را از جیب عبایش در آورد و شروع به گوگل سِرچ کرد: شهاب حسینی! وای گوگل سخاوتمندانه چندین صفحه رابه او اختصاص داده بود، فارسی و انگلیسی و جالب‌تر این‌که شهاب حسینی در کنار امام زمان مثل قارچ همه جا سبز شده بود. امام زمان مخده‌ی بته جقه قرمز را به دیوار چاه تکیه داد تا بتواند تسلط بیشتری روی سرچش داشته باشد.

صدای صلوات از بالای چاه شنیده می‌شد، ظاهرا مردم در دیگِ نذری به دنبال آرزوهای خود بودند. توپِ جر خورده پلاستیکی از بالای چاه به عمامه‌ی مبارک اصابت کرد و فریاد العفوِ پدرِ کودک همه جا را پُر کرد. مادر کودک جیغی زد و بیهوش شد. مردم با خشم به سمت پسر بچه که توپ را به جای دروازه به سمت استراحت‌گاهِ امام زمان شوت کرده بود، یورش بردند.

بلبشویی بود. امام زمان سر درد میگرنش عود کرد. پرده مخمل سبز را کشید که نور اذیتش نکند و زیر لب ناسزایی به طرفداران بی‌ملاحظه و گرفتارش نثار کرد. چندبار دستش روی شماره بیت رهبری رفت که جریان را مستقیم و بدون واسطه از نایب بر حقش بپرسد ولی با چند صلوات از اینکار منصرف شد. فکر کرد که اگر به خود شهاب مستقیم زنگ بزند و خود را معرفی کند، شهاب را در اوج افتخاراتش سکته خواهد داد و همچنین روابطش با بیت عظما، شکرآب خواهد شد. بنابراین تصمیم گرفت که از چاه بیرون بیاید و خودش از مردم این سوال را بپرسد.

به محض اینکه از چاه بیرون آمد، عبایش را پشت و رو کرد تا مردم بتوانند او را ببینند، جلو رفت و به مردی میان‌سال سلام کرد، نور جبینش چشمان مرد را کور کرد و از اینکه معجزاتش مانع تماس با مردم می‌شود، کلی لجش گرفت. پیشانیش را با دستاری پوشاند و به سراغ خانمی محجبه رفت و با فارسی شکسته بسته‌ای گفت: جریان شهاب الحسینی چیست؟ آن خانم که در دیگ نذری به دنبال یافتنِ همسر دل‌خواه بود، کمی هول برش داشت و شماره تلفن خود را به او داد.

امام زمان دلش از مردمی که منتظرش هستند سخت به درد می‌آید چون اصلا متوجه حضورش نیستند و همه‌اش به غیابش دل‌خوش هستند. او می‌ترسد اگر ظهور کند هیچکس به جایش نیاورد. خیلی سر خورده شد و دوباره عبای خود را پشت و رو کرد و نامرئی شد و سعی کرد لابلای مردم قدم بزند تا شاید چیزی دستگیرش شود.

یکی از بسیجیان ۲۰ میلیونی که از صدقه‌ی سر امام  فراری برای خودش سرمایه‌گذار بیلیونری شده بود و توانسته بود ۱۲ میلیون تومان برای سریال شهرزاد سرمایه‌گذاری کند چند راس گوسفند برای پلو خورش قیمه‌ی نذری آورده بود و با بسیجیِ مخلص فیلم‌سازی که از دستمال‌کشیِ بیت رهبر به شهرت افسانه‌ای رسیده بود باهم راجع به افتخارات شهاب حسینی گپ می‌زدند و از «اخلاص» او به امام زمان صحبت می‌کردند.

امام زمان همان‌جا چمباتمه نشست و دستش را تا مرفق در دیگ نذری کرد تا کمی از آن بچشد. بسیجی سرمایه‌گذار که تمام موفقیت سریالش را مرهون ائمه‌ی ادبار بر می‌شمرد از اهدای نخل طلایی شهاب حسینی به عنوان برترین نقش مرد در جشنواره‌ی کن در پوست خود نمی‌گنجید و هر دو اختصاص جایزه به امام زمان را برای کشور علافانِ منتظر از افتخارات می‌دانستند.

امام زمان یک چیزهایی دستگیرش شد و تصمیم گرفت که مثل یک خریدار به «فروشنده» نگاه کند به ناگاه صدایی به گوشش آمد که می‌گفت: لاکن، لاکن، لاکن، که متوجه شد بنیانگذار داعشیان جهان می‌باشد که همیشه با جشنواره‌ی کن مخالفت می‌ورزید و با ارتحالش باعث شد پانزدهم خرداد که به او وعده‌اش داده بود را به نام خود زند، پس خود را از اینجا رانده و در آنجا مانده دید و تصمیم گرفت برود و در این خصوص با آیت‌الله مهدوی کنی رایزنی کرده و زمینه‌ی ظهورش  را برای درخشش بیشتر بسیج ۲۰ میلیونی در قالب سرمایه‌گذار، فیلم‌ساز و بازیگر محکم‌تر گره زند تا سناریوی عدل جهانیش را بهتر به خورد مردم بدهند پس با گفتن یا شهاب کنی ادرکنی، نعره‌کشان در دلو نشست و به ته چاه شیرجه بست. 

Advertisements

Author: mansourehn

I am freelancer and I was radio producer for five years. I produced 110 radio shows both in English and Persian at CHSR FM from 2010-2015. I have been writing for the think tank of "Tahlil Rooz" daily analysis of news located at the U.S mostly in Persian. I write satire, poetry and news analysis mostly about Iran.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s