سیبِ لبنانی و باریتعالای خسیس

نویسنده تحلیل روز دوشنبه , 28 مارس , 2016   تحلیلستان   بدون نظر

منصوره ناصرچیان /

آن‌چنان که افتد و دانی‌ راویان اخبار و ناقلان گفتار و طوطیان شیرین شکرِ عسل گفتار چنین نقل معانی کرده‌اند که در روزگاری که یکی‌ بود و یکی‌ نبود و حتی خود خدا هم نبود، در کارگاه سفال‌گری خدا دو کوزه سفالی با دقت زیادی می‌رفتند که تبدیل شوند به موجوداتی که کره‌ی زمین را به ویرانی بکشند.

خداوند باریتعالی در این کارگاه سوت و کور، پاک حوصله‌اش سر می‌رفت و فکر درست کردن آدم مثل جرقه‌ای زندگی میلیون ساله‌اش را زیر و زبر کرد. ابتدا کوزه‌ی غیر ظریف را شروع به شکل دادن کرد و مو را به صورتِ غیر متوازن در سراسر هیکل کوزه توزیع کرد و بعد گردن کوزه را به گلوگاه آدم تبدیل کرد که از آن صدای بَمی بیرون می‌آمد.

کم‌کم از دسته‌ی کوزه، دست‌های آدم را به وجود آورد و از کف کوزه شروع به درست کردن پاها نمود. انگشتش را در شکم کوزه فرو برد و از آن ناف به وجود آورد. سر کوزه را شروع به کنده‌کاری کرد، چشم چشم دو ابرو، دماغ و دهن یک گردو و بعد از روح باریتعالای خود در این کوزه‌ی «مقدس» دمید. آدم به اذن خداوند برای اولین بار در تاریخ بشریت شکل گرفت.

بعد که آدم از روی چرخ سفال‌گری پا به بهشتِ برین گذاشت با خداوند دستی داد و تشکر کرد برای آفرینش بی همتایش و کم کم شروع به تفرج در باغ‌های بهشت کرد. جوی‌های روانی دید پر از شراب و نمی‌دانست که فایده آنها چیست. راه زیادی در پیش بود تا خیلی چیزها یاد بگیرد و آدم بشود و کم کم حوصله‌اش سر رفت و به خداوند باریتعالی گفت که چرا مرا تنها به وجود آوردی؟ خداوند که طعم تنهایی را میلیون‌ها سال چشیده بود، دلش برای آدم سوخت و فوری دست به کار شد و کوزه سفالی دوم را این‌بار با دقت بیشتری شروع به کنده‌کاری کرد.

 صدایی ظریف در گلوگاه کوزه دوم به وجود آورد و تا توانست ظرافت به خرج داد. آدم بی‌صبرانه منتظر شاه‌کارِ خلقت بود. صورتی زیبا برای کوزه‌ی دوم طراحی کرد که دل آدم را از همان ابتدا بِبُرد. آدم در دلش احساس عجیبی نسبت به کوزه شکل گرفته پیدا کرد.

 حوا با طنازی از چرخ کوزه‌گری پا به بهشت برین نهاد و آدم اختیار از کَف بداد و او را با حسی غریب در آغوش کشید. باریتعالی نگاهی به آن‌دو کرد و به روی شانه خود زد و گفت: فتبارک الله احسن الخالقین!. خداوند فکری کرد و گفت که باید پوششی برای آنها درست کنم. البته در آن‌زمان هنوز صنعت خیاطی به وجود نیامده بود. پس کمی عقل در کاسه سر آدم و حوا بگذاشت تا آنها بتوانند نیازهای خود رادر همان بهشت با امکانات موجود تامین کنند.

آنها دست در دست به دیدار بهشت رفتند. حوا از برگ درختان سیب برای خود لباسی آستین پُفی درست کرد و آدم هم لباسی ساده برای خود درست کرد. خداوند باریتعالی وقتی نگاه آدم و حوا می‌کرد، دلش غِنج می‌رفت که چه موجوداتی توانسته در کارگاه سفال‌گریش درست کند و برای همین دائم مِنَت سر آنها می‌گذاشت که باید مرا هر روز سجده کنید.

شیطان که ظاهرا قبل از حضور آدم و حوا در کارگاه آتش‌نشانی از جنس آتش درست شده بود با ورود این موجودات شروع به حسادت‌های بی‌رویه کرد و وقتی باریتعالی به او گفت که به آدم و حوا سجده کند. شیطان با غرور گفت: من که آتش به سرم از گِل خیلی بهترم چرا سجده کنم این‌ها را؟ من تا می‌توانم فریب‌شان می‌دهم. از همان زمان، تخم نفاق، گول زدن و فریب کاشته شد. القصه آدم و حوا روزگار به سر خوشی و بی‌خیالی در بهشت برین می‌گذراندند تا این‌که روزی تصمیم گرفتند بازی قایم موشک بازی کنند و شیطان را در این بازی راه ندادند.

خدا با آدم و حوا در بهشت برّین در حال قایم موشک بازی بود که ناگهان آدم چشم گذاشت و حوا چشمکی به خدا زد و یک گاز به سیب زد (شیطان می‌خواست از شرّ آنها نجات یابد و رقیبی نداشته باشد چون همیشه می‌خواست خودش مطرح باشد نزد باریتعالی) و وقتی‌ آدم خواست حوا را برای سُک‌سُک دست بزند، حوا سک‌سکه‌ا‌ی کرد و آدم فکر کرد او سُک‌سُک گفته و خدا هر دو را با لَگَدی جانانه به زمین پرتاب کرد که شاهد این بازی‌های بچه‌گانه‌ی آدم و حوا نباشد؛ چون سیب خیلی‌ دوست داشت مخصوصا سیب‌های لبنانی و حاضر نبود هیچ رقیبی سیب‌های باغش را بخورند. به شیطان نیز دستور فرمود که تو هم برو و آنها را تعقیب کن و از همین‌جا جاسوسی و زدن برای دیگران مُد شد.

 حالا خودِ باریتعالی تنهای تنها در باغش با ماشین‌های دیجیتالیِ سرعت بالا تولید انبوه حوری می‌کند. او به حوریان سفارش کرده که دست به سیب‌ها نزنند وگرنه محشور با آدم‌های زمینی می‌شوند و حوریان چشم به راهِ مردان آسمانی با هاله‌ی نور نشسته‌اند و در آنلاین دیتینگ (online dating) آدم‌های زمینی را که مورد علاقه‌شان هست تبدیل به بمب‌گذاران انتحاری می‌کنند تا به مردان آسمانی تبدیل شوند و با شتابِ نور به پیش‌شان بروند.

 از سرگذشت آدم و حوا دیگر خبری نیست چون بعد از این‌که دو فرزند پسر به دنیا آوردند و در آخر قابیل به خاطر حسادت هابیل را می‌کشد. حالا معلوم نیست چگونه جمیعت فعلی دنیا از یک هابیل به تنهایی به وجود آمده‌اند؟

       

Advertisements

Author: mansourehn

I am freelancer and I was radio producer for five years. I produced 110 radio shows both in English and Persian at CHSR FM from 2010-2015. I have been writing for the think tank of "Tahlil Rooz" daily analysis of news located at the U.S mostly in Persian. I write satire, poetry and news analysis mostly about Iran.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s