«سفرِ سنگ» سفری به سمتِ انقلاب اسلامی!

نویسنده تحلیل روز یکشنبه , 23 اکتبر , 2016   تحلیل رسانه   2 نظر

 منصوره ناصرچیان /
مسعود کیمیایی یکی از معدود سینماگرانی می‌باشد که از کارگردانیِ فیلم‌فارسی تا فیلم های انقلابی، بدون مکث بعد از انقلاب اسلامی به فعالیت‌های سینمایی خود همچنان ادامه می‌دهد. او کارنامه‌ای پر از فیلم‌های معروف چه قبل و چه بعد از انقلاب دارد. کمتر ایرانی‌ست که با نام فیلم «قیصر» و بازیگران مشهورش آشنا نباشد. فیلمی در بستر فرهنگ پوپولیستی یا عوام‌گرایانه با درون مایه‌های مردسالاری عمیق که با حضور کوتاهِ کلاه مخملیِ ناصر ملک‌مطیعی در نقشِ داش فرمان به عنوان قربانیِ دعواهایِ «ناموسی» نقش اصلی را در اوایل فیلم به بهروز وثوق یا همان قیصر منتقل می‌کند. قصاص از درون‌مایه فرهنگ شیعی با چاشنیِ سنت‌های زن‌ستیز، محور اصلی گفتمان این فیلم بجای ماندنی‌ست.
مسعود کیمیایی با ساخت فیلم «قیصر» در سال ۱۳۴۸ برای اولین بار دو قطب هنری و تجاری سینما را توانست با هم بیامیزد. او و داریوش مهرجویی در ایران، آغاز گرانِ «موجِ نو» بودند. بعد از فیلم «قیصر» مسعود کیمیایی ۶ فیلم بلند و دو فیلم کوتاه دیگر با همان فرهنگ حاکم بر فیلم «قیصر» با مضامینِ شیعی و ناموسی و دعواهای خشونت‌آمیز ساخت تا رسید به فیلمی متفاوت در سال ۱۳۵۶ به نام «سفرِ سنگ». در این فیلم موضوع ظلم‌ستیزی و طاغی شدن گروه کوچکی بر علیه اربابِ روستا که تنها دارنده‌ی آسیاب بادی می‌باشد، یک تِم تقریبا جدیدی در کارهایِ این کارگردان می باشد.
در این فیلم نیز به شدت فرهنگِ شیعی و جایگاه نازلِ زن و دعواهای خشونت‌آمیز به چشم می‌خورد اما کارگردان تلاش دارد که دو زن ِ شخصیتِ اصلی این فیلم را در کنارِ مردان برای مبارزه به کمک بطلبد. یکی از آن دو زن،  گیتی پاشایی همسر اول مسعود کیمیایی می باشد که نقشِ فاطمه را بازی می‌کند و او دیگر بعد از این فیلم نقشی بازی نمی‌کند ولی بعد از انقلاب به طور جدی به کار آهنگ‌سازی  می‌پردازد و با سه فیلم «تیغ وابریشم» (۱۳۶۵)، «سُرب» (۱۳۶۷) و «گروهبان» (۱۳۶۹) همگی به کارگردانی مسعود کیمیایی به عنوان آهنگساز فیلم شناخته می شود. او در رشته معماری و لیسانس هارمونی و ارکستراسیون از آمریکا فارغ التحصیل شده بود.
 چند نفر از مردانِ طاغی بر علیه ظلمِ ارباب شبیه سیاه جامگان (به فرماندهیِ ابو مسلم خراسانی) لباس پوشیده اند. و همگی ریش و سبیل دارند. فردی ساده لوح که طبق فرهنگ غلط، دیوانه نامیده میشود، لباسی متفاوت دارد. کولی که از ابتدای داستان واردِ ماجرا میشود دستاری سیاه بر سر دارد و روی آستین لباسش جا مُهری تعبیه شده که آن را موقع حرکتِ سنگِ آسیاب به سمتِ روستا برای چند ثانیه به سنگ فشار می‌دهد تا قدرت «معنوی» آن حرکت سنگ را تسریع و تسهیل کند.
 تِمِ شیعی در کلّ داستان حضوری پیوسته دارد. موعظه پدر آسیه که جعفر والی‌زاده این نقش را بازی می کند روی پشت بامِ مسجد شبیه موعظات اوایل انقلاب‌ست؛ تهییج کننده و عامل حرکت یا بازدارنده‌ی عوام با کلمات مذهبی عوام‌گرایانه و گاها تند و آتشین بر علیه ظلم! او با در دست داشتنِ قرآن، کولی و همراهانِ او و سنگ آسیابِ وصل شده به اسبها را به اصطلاح از زیر قرآن رَد می‌کند. او بعد از باز داشتنِ روستاییان از حمله به کولی و یارانش توسط آدم‌هایِ ارباب کشته می‌شود و دختر زیبا و جوانش؛ آسیه که هنرپیشه‌ی آن فرزانه تاییدی می‌باشد خاک بر سر می‌کند. تمام صحنه‌ها یک فرهنگِ شیعی ظالم و مظلوم و پیروزی گروه کوچکی در برابر قدرتی بزرگ به نمایش گذاشته می شود و در پایان سنگِ آسیاب خانه‌ی«ظلم» را خراب می‌کند. در این فیلم کاباره که کاریکاتورِ فرهنگِ غرب می‌باشد در فیلم‌های دیگر این کارگردان، هیچ حضوری ندارد، صحنه‌ها جوش و خروشِ اقلیتِ انقلابی را در رگ‌های بیننده تزریق می‌کند.
مسعود فراستی منتقد سینما که به خاطر نجات از اعدام، تواب شد در نقد این فیلم چنین می‌گوید: این فیلم یک مبارزه‌ی سطحی ارباب و رعیتی‌ست و قصه‌ای بسیار سطحی دارد، چه برسد به اینکه کیمیایی فیلم را به خود ببندد و دوستان هم تأیید کنند که فیلم شدیدا دینی است! این حرف‌ها شدیدا پرت است. او در جای دیگر می‌افزاید: کجای این فیلم انقلابی‌ست؟ اگر به گفتگوهای این منتقد گوش بدهید یا نقدهایش را بخوانید بر شما محرز خواهد شد که او در جستجوی راهی برای تبرئه‌ی کیمیایی از مذهبی و انقلابی بودن می‌باشد.
 گَبَرلو در «برنامه هفتِ»  سال ۱۳۹۴ گفتگویی تنش زا با مسعود کیمیایی داشت و اظهار می‌کند که اگر فرض را بر این بگذاریم که سینماها را اوایل انقلاب شما آتش زده باشید، درست بود، چون سینماهای قبل از انقلاب سراسر ابتذال بود. کیمیایی جواب می‌دهد که آتش‌زدن کار درستی نیست و جوابِ فیلم را باید با فیلم داد. اینگونه مصاحبه‌های عجیب در صدا و سیما نشان از جوّ پر تناقضی دارد که یک کارگردانِ فیلم‌فارسی را که به کارگردانِ فیلم های انقلابی تبدیل کرده در موقعیتی پیچیده قرار می‌دهد که انگار خود باید
فیلم انقلابی در جوابِ فیلم‌فارسیِ مورد تنفر جمهوری اسلامی بسازد تا اعلام برائتِش را از «ابتذالِ» سینمای قبل از انقلاب نشان دهد. در حالیکه فیلمی مثل ِ«سفرِ سنگ» خود بدلیل جوّ عوام گرایانهٔ انقلابیش ممکن‌ست تاثیری در هُل دادنِ عوام برای حرکت‌های انقلابی کرده باشد و این باید جمهوری اسلامی را راضی نگه دارد.
ممکن است این سوال پیش بیاید که انقلاب اسلامی دلایل زیادی برای به وجود آمدنش بود که البته این موضوع درست‌ست ولی نباید اهمیت سینما و فیلم‌هایِ سینمایِ مورد پسندِ عوام و فرهنگی که اشاعه می‌کنند را نادیده انگاشت. انگار با گسترش اینگونه فیلم‌ها بسترِ اجتماعی برای یک فورانِ انقلابی واپس‌گرا آماده بود.
Advertisements

Author: mansourehn

I am freelancer and I was radio producer for five years. I produced 110 radio shows both in English and Persian at CHSR FM from 2010-2015. I have been writing for the think tank of "Tahlil Rooz" daily analysis of news located at the U.S mostly in Persian. I write satire, poetry and news analysis mostly about Iran.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s