سبزعلی و سفرش به سبزه‌وار برای دیدنِ عشقش بنفشه‌گل!

نویسنده تحلیل روز سه شنبه , ۲۸ ژوئن۶ ۲۰۱

 تحلیلستان   بدون نظر

 منصوره ناصرچیان /

این داستانک مربوط می‌شود به هفت سالِ پیش که جنبش مردمی  توسط اصلاح‌طلبانِ سبز ربوده و سرکوب شد. کلمه‌ی «سبز» به کلمه‌ی زرد بنابر تدابیرِ شدیدِ «امنیتی» رنگ باخته است. لطفا به صفحه‌ی مانیتور خود دست نزنید، ایراد از شما نیست، از اصلاح‌طلبان‌ست. هم‌چنین دگردیسی سبزها به «بنفش» باعث شد که از کلمه‌ی معروفِ قهوه‌ای کتک‌خورده به جای «بنفش» استفاده شود.

در یکی از روز های پر حادثه‌ی خرداد، زردعلی برای دیدن معشوقه‌ی خود؛ قهوه‌ایِ کتک‌خورده «گُل» راهیِ زرده‌وار شد. در راه، مزارع سرزردی را دید و کمی زردی خوردن چید و در بقچه‌ی خود گذاشت تا با معشوقه‌اش در زرده‌وار، نوش جان کنند.

زردعلی، مچ‌بند زردی به نشانه‌ی زردی اصلاحات به دور دست خود بسته بود. او تنها کارش، شعارِ من سیاسی نیستم، ولی عاشق رای دادن به حزبِ «میانه‌رو» زردها! بود. قهوه‌ای کتک‌خورده گل هم مچ‌بند قهوه‌ای کتک‌خورده و شالی زرد داشت با شُرابه‌هایی به رنگِ قهوه‌ای کتک خورده مایل به ارغوانی و لباسش مثل یک باغ سرزرد، پر از گل‌های قهوه‌ای کتک‌خورده بود.

او در میدان زرده وار منتظر زردعلی بود. وقتی مچ‌بند زرد او را دید، انگار تمام زردی‌های دنیا در قالبِ زردبختی به سراغش آمد. هر دو با سری زرد و دلی پر امید و تدبیر کنار بقچه‌ی زردعلی نشستند. نان و پنیر و زردی خوردن در آن فضای سرزرد خیلی می‌چسبید.

زردعلی به چشمان زردِ زمردیِ قهوه‌ای کتک‌خورده گل، نگاه عاشقانه‌ای کرد و قهوه‌ای کتک‌خورده گل، آب در دلش، قند آبی شد. قهوه‌ای کتک خورده گل با خودش خورش قورمه‌ی زردی آورده بود که بویش، هوش از سر زردِ زردعلی بِبُرد. او به زردعلی گفت که مجبور شده آن را با زردی‌های ی‌خزده درست کند. بعد با دستپاچگی، شالِ زردش را که شُرابه‌هایش توی قورمه زردی افتاده بود و رنگ قهوه‌ای کتک‌خورده‌اش به زردِ لجنی تبدیل شده بود، بیرون کشید.

اگر پای عاشقی در بین نبود و امید و تدبیر نداشت، ممکن بود که زردعلیِ «میانه‌رو» عشقش را سربدار کند، ولی با «گفتگوی تمدن‌ها»، موضوع را زیر سبیلی؛ خاتمی‌وار ، ختمِ به خیر کرد و رافت اسلامی‌اش را گذاشت برای «انتخاباتِ» بعدی.

با هم غذای‌شان را میل کردند و از اینکه سیاسی نیستند، داد سخن‌ها دادند و هر دو وعده‌ی دیدارِ بعدی را پای صندوق، حالا هر صندوقی باشد، دادند. صندوق خیلی برای آنها مهم است از صندوق میوه، صندوق قرض الحسنه، تا صندوق انتخابات حتا از جنس حلبِ نباتی .

آنها قبل از عشق زردشان، عاشق صندوق هستند و تصمیم گرفته‌اند که اگر به کانادا به عنوان «اپوزیسیون» بیایند، حتی اگر صندوقی نجورند آنجا پای پیاده به آمریکا بروند تا صندوق‌های رای به حزبِ زردهایِ لیست امید و تدبیر را پیدا کنند.

در صندوقِ قبلی، شیخ حسن را کشیدند بیرون، نه شیخ حسنِ جوری از دیارِ زرده‌وار، آنها زندگی‌شان، بسته به صندوق می‌باشد و هم‌چنین آنها پدران‌شان نیز از توی همین صندوق‌ها در آمدند و فیش حقوقی‌شان چون در صندوق سنگینی می‌کرد، مجبور شدند که آن را جایی قایم کنند ولی سوراخ سمبه‌هایِ فیش‌ها توسط رُقَبا هک شد و صفرهای فیشِ حقوقی‌شان، مثل چشم باباقوری زد بیرون!

زردعلی و قهوه‌ای کتک خورده گل به دنبال عاقدی از لیست زرد امید و تدبیر هستند تا آنها را به عقد هم در بیاورد، آنها می‌دانند که اگر به کانادا بیایند، برای‌شان جوایز «معنوی» چند صد هزار دلاری سفارش داده شده است. آنها امر برای‌شان مشتبه شده که مملکت، ارث پاپای‌شان است و پاپا هر کاری می‌کند که آنها در کانادا بتوانند علاوه بر رفتن به پای صندوق، کنسرت‌های لُس‌آنجلسی هم در لیستِ زندگیِ «مستضعفانه‌»‌شان باشد. آرزوی زردبختی آنها، آرزوی مردم مملکتی‌ست که فیش حقوقی‌شان لاغر و رنجور است.

Advertisements

Author: mansourehn

I am freelancer and I was radio producer for five years. I produced 110 radio shows both in English and Persian at CHSR FM from 2010-2015. I have been writing for the think tank of "Tahlil Rooz" daily analysis of news located at the U.S mostly in Persian. I write satire, poetry and news analysis mostly about Iran.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s