Featured

First blog post

This is the post excerpt.

Advertisements

Hello everybody. I am a freelancer and write in English and mostly in Persian about the middle east and specifically about Iran. I created this blog to share my articles which mostly being published in think tank:”Tahlil Rooz” located in the U.S.

post

پیروزی ترامپ و واکنشهای مختلف بین ایرانیان

نوامبر ۹، ۲۰۱۶

منصوره ناصرچیان/ نویسنده تحلیل روز
پیروزی دونالد ترامپ و انعکاس آن بین ایرانیانِ مخالف و موافق!
دونالد ترامپ یک بیزینسمن۷۰ سالهٔ موفق که توانسته امپراطوریِ تجاری برای خود در قلب آمریکا بوجود بیاورد، روز ۲۰ ژانویه ۲۰۱۷ به عنوان چهل و پنجمین رئیس جمهور آمریکا بطور رسمی آغاز به کار خواهد کرد. او از طرف خانوادهٔ پدری از مهاجرین آلمانی و از طرف خانواده مادری از مهاجرین ایرلندی می باشد. همسر اول او از جمهوری چِک و همسر سوم او، ملینا ترامپ از کشور اسلوونی می باشد. این سابقه مهاجرتی خود و همسر سابق و کنونیشِ نشان می دهد که سیاستهای کارزار انتخاباتیش بر علیه مهاجرین غیر قانونی و تغییر سیاست پذیرش پناهندگان ناشی از نفرت او نسبت به مهاجرین و پناهندگان نمی باشد بلکه یک استراتژی نسبتا جدید و بحث بر انگیز برای جلب توجه عمومی  بوده است تا نامش بیشتر بر سر زبانها بیفتد و تودهٔ رای دهنده شانس بهتری برای برگزیده شدن به خاطر متفاوت بودن به او بدهند. 
با نگاه کردن به کارنامهٔ هشت ساله اوباما به عنوان نخستین رئیس جمهور سیاه پوستِ آمریکایی که در ژانویه ۲۰۰۹ جانشین جورج  بوش شد، شاید بتوان علتِ ظهور یک بیزینسمن بعنوان سیاستمدار در کارزار بسیار پیچیده اخیرِ انتخاباتی آمریکا را بهتر دَرک کرد. چند ماه بعد از ریاست جمهوریِ اوباما، جایزه صلح نوبل به او اِهدا می شود که یکی از مناسبات اعطای این جایزه؛ ایجادِ «فضایِ جدید» روابط بین الملل بخصوص در دنیای مسلمانان ذکر شده است. سیاست خارجه مماشات گرانهٔ اوباما با جمهوری اسلامی ایران باعث بسیاری از نا آرامیها در منطقه مسلمان نشین خاور میانه شده  که دنیای غرب نیز از عواقبِ آن مثلِ بحران پناهندگان و حملاتِ تروریستی به دور نمانده است.
جنگ سوریه کم کم وارد ششمین سال خود می شود در حالیکه اوباما به جای میانجیگری و خاتمه جنگ، در سال ۲۰۱۴ از جمهوری اسلامی دعوت کرد که برای جنگ با داعش در کنار آمریکا قرار گیرد و این قضیه بیشتر به یک تناقض شبیه بوده تا یک سیاست. جمهوری اسلامی یکی از بزرگترین تروریستهای حاضر در خاورمیانه و تقویت کننده آنهاست و همدستی او با بشار اسد برای نابودی مردم سوریه و خود را  «مدافعانِ حَرَم» خطاب کردن در ادبیاتِ پروپاگاندای رسانه هایِ موافقِ خود، دنباله همان تناقض آشکارِ «فضایِ جدیدِِ» گفتمان با دنیای مسلمانان توسط اوباما می باشد. در حالیکه جمعیت مسلمانانِ آمریکا کمتر از یک در صد می باشد، اوباما با سیاستهای خارجی مماشات گرایانه نخواسته حتی حملاتِ تروریستی که بعضی از آنها از طرفِ اسلام گرایانِ افراطی بوده را به حسابِ مسلمانان بگذارد چون جایزه صلح نوبلش را زیر سوال می بَرَد. 
حالا از دلِ چنین تناقاضات مماشات گرایانه سیاست خارجی و پاره ای اشتباهاتِ سیاست داخلیِ اوباما، فردی ناشناخته در دنیای سیاست به نام دونالد ترامپ روی کار می آید که در ابتدای کارزارِ انتخاباتی جدی گرفته نمی شود ولی از آنجائیکه او مردیست شدیدا رقابتی و با هیچ مانعی خود را کنار نمی کِشد، به سیاستهای بحث برانگیز و جنجالی برای برنده شدن دست می زند. کمپینِ هیلاری کلینتون در برابر دونالد ترامپ تبدیل می شود به استراتژی قدیمی حمله به شخصیت یکدیگر در عوض مسئول بودن در قِبالِ سیاستهای خود. هیلاری کلینتون با دریافت ۱٫۳ بیلیون دلار از کمپینش بیشترین تلاش برای به افتضاح کشیدن رقیبش می کند و ترامپ که تقریبا نصف این بودجه یعنی ۷۹۵ میلیون دلار را بدست آورده از لحاظ تجاری زیاد به صرفه نمی بیند که به همان شدت تبلیغات بر علیه هیلاری کلینتون کند ولی در بحثهای انتخاباتی هردو در زمینه تخریب شخصیتی از هم کَم نمیاورند.
نه هیلاری کلینتون سیاستمدارِ کهنه کارِ مُنَزه از اشتباهات سیاسی می باشد و نه دونالد ترامپ یک سیاستمدار جدیدِ با پرونده ای پر از موفقیتهایِ  بدونِ مشکل به حساب می آید. حالا با تمام این تفاسیر، ترامپ برنده نهایی شده است و مردم آمریکا با تمام موافقتها و مخالفتهایشان بر سر این دو شخصیت از دو حزب متفاوت کم کم از تب و تابِ انتخاباتی و احساسی بودن، بیرون می آیند و رئیس جمهور جدید را با همه کاستیهایش می پذیرند و از او توقع دارند که آینده خوبی را برایشان رقم بزند در حالیکه چشم هایشان به روی عملکرد او و اعضای دولتش باز خواهد بود. در حالیکه ایرانیان به این زودیها از نتیجه انتخاباتِ آمریکا گذر نمی کنند. در طیِ هشت سال دوره ریاست جمهوریِ اوباما که با جریاناتِ جنبش مردمیِ ژوئن ۲۰۰۹ همزمان شد، بعضی ایرانیان به اوباما دخیل می بستند تا جمهوری اسلامی را برایشان سرنگون کند. حالا با روی کار آمدنِ ترامپ، چشم عده ای دیگر از ایرانیان به اوست برای کار تمام نشده اوباما! 
این انفعالِاتِ اپیدمیکی بین ایرانیان و توقعات بسیار بالا داشتن از دیگران برای انجامِ کارِ خودشان ظاهرا تمامی ندارد. حالا در این وسط طرفدارانِ جمهوری اسلامی نیز، شعار بین بد و بدتر را عَلَم کرده و انتخابات آمریکا را با جمهوری اسلامی موازی سازی کرده اند و آنرا کاملا شبیه می دانند، حال آنکه ساختار جمهوری اسلامی یک دیکتاتوری-مذهبی بر اساس اصل ولایت فقیه می باشد و اصلا انتخابات در آن معنایی ندارد چون این رهبریست که تعیبن کننده تمام امور مملکت می باشد و بالعکس، آمریکا برپایه دموکراسی بنا شده و با رای عمومی یک رئیس جمهور سر کار می آید. حالا خوب یا بد بودن شخصیتِ رئیس جمهور در یک سیستم دموکراسی نمی تواند بطرز شدیدی پایه های سکولاریزم را بلرزاند چون یک بروکراسی در پشت سر آنست که اجازه تخلف به او را نمی دهد. ترامپ مثل رئیس جمهورهای پیشین آمریکا باید برای منافع ملی کشور خود راهکارهای مثبتی ارائه دهد ولی نه لزوما برای سیاست خارجیش بخصوص در مورد خاورمیانه مگر در امتداد منافع ملی آمریکا باشد.
حالا گُسلی که بین ایرانیان چه داخل و چه خارج از کشور بر سر براندازی بوده با انتخاب ترامپ عمیق تر می شود چون عده ای ترامپ را جنگ افروز اعلام می کنند و اورا باعث و بانی «جنگِ جهانی سوم» می خوانند، در حالیکه نزدیک به یک دهه خاور میانه در آتش و خون دارد می سوزد. عده ای نیز بر عکس او را عاملی برای برهم زدن توافق اتمی می بینند که ممکنست جمهوری اسلامی را به انزوا بکشاند. مردم ایران باید ازانفعال سیاسی بیرون بیایند و از فرهنگِ ایده آلیستی و آرمان خواهی به واقعیتگرایی متوسل شوند تا خود را تافته جدا بافته ای ندانند که رئیس جمهور آمریکا را رئیس جمهور ایران تصور کنند تا مشکلاتشان را حل کند.

معصومه معصومه است! کتابی از دکتر بعد از این؛ ولی شربتعلی 

معصومه معصومه است! کتابی از دکتر بعد از این؛ ولی شربتعلی

سخنی با خواننده‌ای که آثارِ بنده‌ی نامقدس را مقدس می‌پندارد!

آنچه در آنجا می‌خوانید، سخنرانیِ بنده‌ی کمترین می‌باشد در حسینیه‌ی ناشاد، جایی که وصیت کردم دفنم کنند ولی سر از حرم زینب کبری ظاهرا درآوردم. ابتدا خواستم گزارشی بدهم از تحقیقاتِ پرفسورِ کم‌اندیشِ دینی؛ مِستِر چستر فیلد که به اختصار او را «چُسِ فیل» می‌خوانند، درباره‌ی شخصیتِ پیچیده و غامِضِ حضرتِ اجلِ معلق؛ معصومه ابتکار، و به خصوص اثر عمیق و انقلابیِ بالا رفتنش از سفارتِ آمریکا و تحولات چین‌دار و دامنه‌دارش در تاریخِ اسلامِ سیاسی، اختصاصا برای دانشجوهایِ کله پوکَم، ببخشید کَم‌اندیشِ شستشوی مغزی شده‌ام.
زنانی که در قالب‌های سنتیِ فرصت‌طلبیِ حوزویِ قمی مانده‌اند به حضرت معصومه ابتکار اقتدا می‌کنند و زنانی که قالب‌هایِ شیرینی‌سازی جدید از بِلادِ کفریه را پذیرفته‌اند، سخت است که چنین الگویی را به آنها بِچپانی.

پاره‌ای از زنانِ ما دربِدَر به دنبالِ الگوهای خیاطی، الگویِ مدلِ مو، الگویِ از کجا لبت را قلوه‌ای کردی، می‌گردند. آنهایی که خود در راس مملکتِ امام زمانند یا آقای‌شان بر سرِ سفره انقلاب، چهار زانو نشسته و بلند نمی‌شود به دنبالِ الگوبرداری از حضرتِ معصومه ابتکارند که چگونه با میلیاردها دلار پولِ خزانه مملکت بتوانند با دندان‌هایی زرد و لباس‌هایی اتو نکرده و چادری شلخته خودشان را فقیر جلوه دهند و فرزندانِ خِرس سال‌شان را به بِلادِ غرب بفرستند تا از شعائر انقلابی-شیعوی ما دفاع کنند. در بِلادِ کُفر، فرزندانِ افرادی امثالِ حضرت معصومه (نیلوفر سابق) گندشان را در نمی‌آورند که مادرشان مثل مِیمان (میمونِ سابق) از دیوار سفارتِ آمریکا بالا رفته، بَل خودشان را داعیه‌دار فعال حقوق بشر جا می‌زنند و از تمدنِ کورش داد سخن می‌زنند.
خواستم به توصیفِ تحلیلی از شخصیتِ مخربِ محیط زیست اکتفا کنم. دیدم که روشنفکرانِ ما چیز زیادی از این بانویِ فرصت‌طلب نمی دانند. ناچار کوشیدم که چند واحدِ جبرانی در کنفرانس بچپانم.
«معصومه، معصومه است»
در شبی چنین نیک تاریک منِ تاریک‌اندیش قرار نبود برنامه‌ای برای شستشوی مغزی داشته باشم ولی تاثیر عظیمِ کار مثلا تحقیقی پرفسور چُسِ فیل مرا بر آن داشت که تاثیر افرادِ واپس‌گرایی چون حضرت معصومه ( نیلوفرِ سابق) را در عقب رفتنِ زنان با دنده عقب تاریخی با سرعتِ نور به عرض‌تان برسانم. شما به همسر من نگاه نکنید که از لچک و چادر گریزان بود و آنهایی که سعی می‌کنند این مطلب را در چشم و چارِ ما بکنند، کور خوانده‌اند. من خودم پایه‌های تناقض و دورویی را بدعت گذاشتم و متاسفانه نگذاشتند که حاصلِ شجره‌ی شستشوی مغزیم را در پیروزی مفتضحانه انقلاب اسلامی ببینم و به نظرم جوری سرم را زیر آب کردند چون ماموریتِ شستشوی مغزیم تمام شده بود و باید از من شهیدی ماندگار و دهن پرکن می‌ساختند که ساختند و بتِ روشنفکران اسلامی شوم اولین مدافع حرم!
بگذریم، برویم سرِ حضرت معصومه (نیلوفر سابق) که با کمکِ همسرش هاشمی که اصلا ربطی به هاشمی رفسنجانی ندارد به اسمِ محیطِ زیست و حمایت از طبیعت، آنقدر حیوانات در معرض انقراض را شکار کرد و پول پارو کرد و آنقدر منابع آبی را خشکاند که بعد از این بانوی خشکاندن سه عالم هیچ تک یاخته‌ای را نمی‌توان یافت که چنین محیط زیست را به نابودی کشانده باشد.  خواستم ۱۳۵ گیگابایت یا صفحه در وصف این بانوی خشکاندنِ سه عالم بگویم ولی ترجیح دادم آنرا در سه کیلوبایت بچپانم.
نمی دانم از او چه بگویم؟ چه گونه بگویم که یک زن می‌تواند اینقدر یک مملکت را به کمک اعضای کابینه آشپزخانه بخشکاند به حکمِ فرصت‌طلبی‌ها و جاه‌طلبی‌های بی‌پایانش!

سالهاست که در وصف بانو مریلین مونرو می‌گویند ولی این کجا و آن کجا؟

خواستم بگویم حضرت معصومه زن هاشمی‌ست.

دیدم که حضرت معصومه نیست.

خواستم بگویم حضرت معصومه مادرِ پسری در آمریکاست. 

دیدم که حضرت معصومه نیست. 

خواستم که خزعبلات دیگر بگویم، دیدم وقت تمام است و باید مقال را به پایان برسانم و از شما بخواهم راجع حضرت معصومه (نیلوفر سابق) گوگل کنید تا مثل بهداشت کار دهان و دندان، دهانتان سرویس شود.
Author: منصوره ناصرچیان

Created: 08/16/2017

Updated:

Category: سیاسی

Tags: شریعتی

1.52K

خَسی در سیخات با مَلالِ آلِ عبا

خَسی در سیخات با مَلالِ آلِ عَبا

این مقال را تقدیم می‌کنم به تمامِ عاشقانِ سیخِ کباب که حاضرند فرسنگ‌ها راه بروند و کبابِ سیخ شده با گوجه اضافه نوش جان کنند، هر چند در خانه استیجاریِ مکعبی باریتعالی باشد. حدیس(از مصدر حدس زدن) داریم که شبهِ عِلم را بجو، هر چند در کُرّاتِ دیگر باشد تا خرخره در خرافات فرو روی و نیاز به تعقل نداشته باشی!
ساعتِ پنج صبح برای نمازِ صبح بیدار شدم و چوب در آستینِ اهالی خانه کردم که بلند شوند و دست نماز بگیرند و برای فریضه‌ی نماز خود را آماده کنند. هر کدام از اهل بیت، زیرِ لفظی فحشی حواله‌مان می‌کردند و با اَخم و تَخم به سمتِ مَبال رهسپار می‌شدند تا وضو بگیرند. اِنگار برای من نماز می‌خوانند که اینقدر غرغر می کنند! به سمتِ فرودگاهِ مهرآباد بعد از نمازِ پُر مِنَت راه افتادیم. طیاره برای‌مان غذایِ غصبیِ غیر حلال آورد و ما که فکر می‌کردیم همه هم طیاره‌ای‌ها از مَحارم‌مان می‌باشند با غُرغُر، غذا را به سَق کشیدیم و طلبِ حلالیت از هم نمودیم چون تکه‌ای از گوشتِ خوکِ حلال در آن هویدا بود.
طیاره در خانه‌ی استیجاریِ مکعب‌الشکلِ باریتعالی فرود آمد و ما باید برای حَظِ بَصر از سیخاتِ کباب به هتلی می‌رفتیم که وُدکا سِرو می‌کردند و ما موقع چرخیدن به دورِ خانه استیجاریِ باریتعالی چنان مدهوش بودیم و در عالمِ خلسه که ساقیِ وُدکا، چندتا چندتا از جلوی چشممان رژه می‌رفتند و به عشقِ بویِ سیخات کباب دور می‌زدیم تا زودتر به هتلی با مَبالِ طلا برویم.
تمام قسمت هیجان انگیزِ سفرمان، هتل و اُبهتش به همراهِ ساقیانِ نازک بدنِ حوری وَش بود که وُدکا را در پیاله های طلا به ما می‌دادند. خانم والده و صبیه‌ها بیشتر ترجیح می‌دادند که به بازار بروند و طاقه‌طاقه چادری سیاهِ مجلسی (البته مجلسِ با موگرینی) برای سبزبختی بخرند.
از رَمیِ جمَرات با تیرکمان به سمتِ اِبلیس رفتیم تا چندتا چندتا سنگ به سمتِ شیطان رجیم بزنیم. عده‌ای فَلاخن آورده بودند و خانواده‌ای قابلمه‌ی نذری پر از سنگ به همراه داشتند. آشفته بازاری بود. تیرکمان را که به دست گرفتم به یاد تمام گنجشکانِ بی‌بال و تک‌چشمی محل افتادم که هیچکدام از دستم در امان نبودند ولی اینجا فضایِ معنویش قدرتِ نشانه گیریم را صدچندان کرده بود و می‌خواستم چشم و چارِ ابلیس را در بیاورم. حاجی بازاری‌هایی با شکم‌هایِ بادآورده بودند که پول می‌دادند تا من برایشان با تیرکمان سنگ بزنم. چند روضه‌خوان هم که اهلِ کار کردن و عرق ریختن نبودند، وسط جمعیت دوری زدند تا خودی نشان بدهند و یواشکی به سمتِ هتل‌های‌شان رفتند.
باری در هتل، ساک‌هایِ شطرنجیِ خانم والده و صبیه‌ها لبریز از کادوهایِ متبرک شده بود به همراهِ ظرف‌هایِ غذایِ طیاره که می‌خواستند به عنوانِ چشم کورکنی به زنانِ همسایه نشان دهند. صبیه‌ها از وسایلِ برقی مارک‌دار چندتا چندتا برای جهیزیه خریده بودند که بلکه بواسطه‌ی جهازِ مارک‌دارِ خارجی بتوانند با یکی از آقازاده ها ازدواج کنند.
الان در شبستان نشسته‌ام و دارم کیبرد می‌زنم تا خاطراتِ این سفرِ معنوی را برای‌تان بنویسم. آهان، یادم آمد از روز قربانی کردن برای‌تان بگویم که سلاخ خانه‌ای بود آنجا. صبیه‌ها که به تازگی یوگا انجام می‌دهند و گیاه‌خوار شده‌اند، چون مُدست، هر کدام بوقلمون سفارش دادند برای قربانی چون در فیلم‌هایِ خارجی دیده بودند که برای اعیادِ مسیحی، بوقلمون شکم پُر سرو می‌شود. آنها گوشت گوسفند در خورش‌ها و کباب را یواشکی می‌خورند و برای باباقوری کردن چشم دختران مشهدی حسن فریدون، بوقلمون شکم پر هم درست می‌کنند تا از قافله تمدن عقب نمانند. به هرجهت سفرم از روی کنجکاوی و به عشق سیخاتِ کباب و گوجه اضافه به همراهِ وُدکا بود و تمام خار و خس های راه را بر جان خریدم.
تا ۱۴۰۰ با روحانی، محله‌ی پاستور، الان به گدا منزل رسیده‌ایم، ایران یکپارچه خشکسالی شده و هنوز مردم سودایِ خسی در سیخات دارند تا سفر معنوی کنند و با ساک‌های شطرنجی پر از طاقه‌های چادری و وسایل برقی مارک‌دارِ خارجی برای خوشبختی صبیه‌های‌شان به آنجا بروند. خانم والده بعد از این سفرِ روحانی به من می‌گوید: «برای خودت، پدرسوخته‌تر شده‌ای.»
Author: منصوره ناصرچیان

Created: 08/13/2017

Updated:

Category: سیاسی

Tags: سیخ کباب

1.52K

برای تغییر رژیم باید از بازنشستگانِ سیاسی گذر کرد

برای تغییر رژیم باید از بازنشستگانِ سیاسی گذر کرد!

بسیاری از افرادی که وابسته به گروه‌های انقلابی بودند و همچنین منورالفکرهای مذهبی-سنتیِ مستقل که در شکل گرفتن انقلاب بنیان‌افکن نقش داشتند؛ هنوز بعد از چهار دهه راضی به دل کندن از این حرکت واپس‌گرایانه نیستند.
 مقاومت این افراد در مقابل تغییر رژیم با هیچ منطق، اخلاقیات و اصولِ انسانی قابل توجیه نیست. اکثر آنها افراد بازنشسته‌ی سیاسی می‌باشند که قطارشان در ایستگاهِ دهه‌ی اولِ انقلاب جا مانده و نتوانسته‌اند خود را با سیاستِ روزِ دنیا وفق بدهند، تو گویی که آنها از بطنِ جلال آل‌احمد یا علی شریعتی زاده شده‌اند و با کلماتِ غیر علمی و کلیشه‌ای؛ روشنفکر دینی می‌خواهند ویندوز را روی چرتکه‌های چوبی قدیمی نصب کنند. به راستی یک بازنشسته سیاسی کیست؟ بازنشسته‌ی سیاسی لزوما آدمِ مُسنی نیست که تسبیح به دست گرفته و آماده برای سفر به دنیایِ خیالی-مذهبیِ آخرت می‌باشد بلکه او آدمی‌ست که دریچه‌ی نگاهش تک بعدی‌ست و اجازه به خود نمی‌دهد که موضوعِ جدیدی برخلاف ذهنیات قدیمی‌اش یاد بگیرد، دائم حرف‌های خود را تکرار می‌کند و انتظار نتیجه متفاوت را دارد، ادبیاتش تحمیلی‌ست و از کلمات کلیشه‌ای ضد غربی و ضد امپریالیستی زیاد استفاده می‌کند، حال آنکه همین امپریالیسم سال‌هاست برایش سقفی محیا کرده، نان و بوقلمون و شرابی دارد و زندگی متوسط و گاها اعیانی و کاخ‌نشین.
 این بازنشسته‌ی سیاسی تصوراتش، هنوز متعلق به فیلم «قیصر» می‌باشد که خود را در کت و شلوار تیره با کفشِ پاشنه خوابیده و کلاه جاهلی فرض می‌کند که در کوچه پس کوچه‌های جنوبِ تهران به دنبال عرقِ سگی می‌گردد، در حالی‌که جسمش را به زور در غرب به دنبال خود می‌کشد و از زمین و زمانِ غربی انتظار دارد که او را بروی چشم‌اش بگذارند و توقعاتِ بی پایانش را اجرا کنند، حال آن‌که خودش نه با غربی‌ها می‌سازد و نه با ایرانی‌ها سرِ سازگاری دارد.
او اگر یک ایرانیِ مخالفِ رژیم ببیند، سایه‌اش را با تیر می‌زند که مبادا «جزیره ثبات» که متعلق به زمانِ شاه بود ولی او آن را تعمدا به زمانِ تاریکِ جمهوری اسلامی بسط داده؛ بی‌ثبات شود.
 مَجمعِ بازنشستگان سیاسی، سریع سرِ هر بحثی دچار هیجانِ پرخاش‌گرایانه می‌شوند و مثل آدم‌هایِ فیلمِ «قیصر» ، کافه را بهم می‌ریزند.
 آنها سال‌هاست آزادی غرب را برای خود؛ خوش می‌دارند و لحظه‌ای تصور همین مدل آزادی برای مردمِ تحتِ فشار در ایران دچار حناق‌شان می‌کند.
 جامعه‌ی ایرانی با توجه به سنتِ پدرسالاری و کهن‌سال سالاری و معضلِ رودربایستی اجازه داده که بازنشستگانِ سیاسی؛ علی‌الخصوص کهن‌سالانش در عرصه‌ی سیاسی بمانند و فتوا بدهند، آن هم از سرِ معده برای باقی ماندنِ رژیم در قالب فانتزیِ «جزیره ثبات» آنهم از نوعِ «قیصر» گونه‌اش!
 باید باتوجه به تجربه تاریخی از این افراد عبور کرد و به فکر گذر از جمهوری اسلامی بود. براندازیِ دیکتاتوری یک مسئولیتِ عظیمِ اجتماعی میباشد. 
Author: منصوره ناصرچیان

Created: 07/10/2017

Updated:

Category: سیاسی

Tags: تغییر رژیم، اپوزیسیون

«مهمانیِ خدا»، همه حُسن‌اش به میزبانیِ سفره افطارست!

در این مهمانی با «رَبّنا»یِ شجریان، مهمانان رویِ سکویِ پرتاب آماده برای شیرجه زدن به سفره افطار می‌شوند و به محض اینکه اولین کلامِ اذان خوانده شد، دست‌ها با سرعتِ عجیبی به سمتِ خرما، زولبیا یا اطعمه‌ی شیرین می‌رود و اذان تمام نشده، مسابقه‌ی دویِ دست به طرفِ دهانِ با مانع انجام می‌شود.

 سفره‌ی افطار به طرزِ عجیبی کمتر از نیم ساعت قلع و قمع می‌شود و مهمانان که از سحر، منتظرِ چنین لحظه «معنوی» بودند؛ هیچ فقیرِ گرسنه‌ای را نمی‌توانند  یاد بیاورند از بس دَرونِ شکم، اطعمه شیرین و پر چربی ذخیره کرده‌اند.

 تا نیم ساعتی باید این مهمانان در مسابقه بعدی یعنی صرفِ شام شرکت کنند. معمولا شام تشکیل شده از پلو و خورش به همراه سالاد و مخلفات و آش نذریِ همسایه است. قدرتِ بَلعِ «مهمانانِ خدا» به طرز شگفت‌انگیزی بالاست در این ماهِ مهمانی به گونه‌ای بسیاری با نیتِ قربتِ الی لاغری به این مهمانی مشرف می‌شوند اما بعداز پایان ماه متوجه می‌شوند چند کیلو هم از قبل افزایشِ وزن پیدا کرده‌اند!

 اگر فقیری به دمِ درب بیاید برای تقاضایِ ظرفی غذا، اعضای شرکت کننده در سفره‌ی «مهمانیِ خدا»، توانِ حرکت ندارند و همگی دورِ سفره‌ی افطار به طرزِ عجیبی بیهوش شده‌اند.

 ظاهرا با روزه گرفتن، قرارست مهمانانِ گرسنه به یادِ فقیران بیفتند ولی هیچ فقیری به خود اجازه نمی‌دهد حتی اگر از گرسنگی هم بمیرد، به دَمِ دربِ «مهمانانِ خدا» به خصوص آغازاده‌ها، نو کیسه‌ها، مداحانِ حکومتی، آخوندهایِ فَربِه و سلبریتی‌هایِ جمهوری اسلامی برود.

این گروه‌هایِ خوش‌نشین بعد از شام، بساطِ مَنقَل و وُدکا پهن می‌کنند و در عالّمِ «ملکوت» بسر می‌برند و توانِ همدردی با فقرا را ندارند.

 مهمانانِ خدا که چند برابرِ ماه‌هایِ غیر مهمانی در اِشکمِ خود ذخیره‌سازی می‌کنند، از شوقِ خوردنِ مجددِ پلو و خورش آن هم قبل از طلوعِ خورشید ممکن است خواب‌شان نَبَرد.

تصور کنید با چشمانِ خواب‌آلود، خوردنِ زرشک پلو و مرغ یا باقلا پلو با ماهیچه، یا پلو و خورش قورمه‌سبزی یک تلاش مضاعف در حدِ دو ماراتُن می‌خواهد ولی «مهمانانِ خدا»، برای اینکه دلِ میزبانِ محترم را نشکنند، این کارِ «پر صواب» را انجام می‌دهند.

 دوباره با شکمی که دیگر جایِ سوزن انداختن نیست به خوابی کوتاه می‌روند تا صبح شود. یک عده با یک ساعت تاخیر دولتی و دهانی عطرآگین! سر کار می‌روند و یک عده در خانه می‌خوابند تا افطار شود.

 آنهایی که به مکان‌های ِ عمومی یا سرِ کار می‌روند در عین حالی که با یک تفاخُر به آنهایی که روزه نمی‌گیرند، نگاه می‌کنند، حسِّ ترحمِ دیگران را جلب می‌کنند که دارند از گرسنگی تَلف می شوند و منت سر همه می‌گذارند به خاطرِ «ریاضتی» که متحمل شده‌اند و از قدرتِ اراده خود در برابر اِمساک در برابر غذا داد سخن می‌گویند.

عده‌ای هم در اداره، دانشگاه یا مدرسه مترصذ ّمچ‌گیریِ «جنایتکارانی» می‌باشند که به دلایلی نخواسته یا نتوانسته‌اند روزه بگیرند. در خیابان‌ها هر حرکتِ «مشکوکِ» روزه‌خواری از چشمِ «مهمانانِ خدا»ی حکومتی دور نمی‌ماند و آنهایی که قبول نکرده‌اند به این مهمانیِ اجباری بروند به اَشدِّ مجازات در ملا عام تنبیه می‌شوند، خانم‌های کارمند، دانشجو و دانش‌آموز که به دلیلِ عادتِ ماهیانه، «شایسته» ارتباط با صاحبِ مهمانی نیستند باید سوراخ سُنبه‌ای پیدا کنند و نانِ خشکی به سَق بکشند تا موردِ سرکوفت وسرزنش قرار نگیرند.

 بسیاری از مردم در این ماه تبدیل به یک فقره ستادِ امر به معروف و نهی از منکر می‌شوند و شراره‌های «دوزخ» را مثل اژدها می‌فرستند برای آنانی که به این مهمانیِ اجباری نیامده‌اند. دخترانِ نه ساله تا هیجده ساله و پسرانِ نوجوان که باید به مدرسه بروند و در این مهمانیِ اجباری شرکت کنند، شرایط‌‌‌شان از دیگر مهمانان متفاوت‌ترست.

 آن عده‌ای که روزه «کله‌گنجشکی» می‌گیرند و موردِ عفوِ خانواده قرار می‌گیرند، اگر قدرتِ بدنی برای اِمساک از غذا در کل روز را نداشته باشند، در مدرسه هم به علتِ گزارشِ هم کلاسی‌ها مجبورند یا در دستشویی چیزی بخورند یا گرسنه بمانند تا به خانه بروند.

 بدا به احوال دانش‌آموزی که بخواهد روزه‌خواری کند؛ از ملامت و شماتت تا در قعرِ «جهنم» رفتن را باید تحمل کند. هر چند نسل‌هایِ جدید با زمانِ سیاهِ مدرسه ما فرق می‌کنند ولی جو امر به معروف و نهی از منکر یک پدیده‌ی دست نخورده است از زمانِ انقلابِ اسلامی تا به امروز.

در این مهمانی، کودکانِ کار و مردم گرسنه‌ای که کل سال را غذای درست و حسابی نمی‌خورند شاید این ماه را بهتر دَرک کنند، نه از بابتِ افطاری و سحری در حدِّ دو ماراتُن بلکه به خاطر گرسنگی در طولِ روز، پس این فقرا می باشند که در این ماه احساسِ همدردی با مردمِ روزه‌دار می‌کنند نه بالعکس آن.

مهمانانِ خدا که در طولِ روز احساسِ همدردی با فقرا را شاید داشتند ولی کارِ خاصی هم برای آنها نکردند، آماده می‌شوند برای قسمتِ هیجان‌انگیزِ روزه؛ شنیدنِ ربنا تا رویِ سکویِ پرتاب به سفره‌ی افطار شیرجه بزنند. طاعتتان قبول!

Author: منصوره ناصرچیانCreated: 06/03/2017Updated:Category: اجتماعیTags: رمضان

206

https://disqus.com/embed/comments/?base=default&f=tahlil-rouz&t_i=mihmaniye-khooda&t_u=http%3A%2F%2Ftahlilrouz.com%2Findex.html%23!%2Fmihmaniye-khooda&t_e=mihmaniye-khooda&t_d=mihmaniye-khooda&t_t=mihmaniye-khooda&s_o=default#version=5877d19a2375d89d688e97a988aa8ccf

کفِ مطالباتِ اِصلاح طلبان در حدِّ سیاه چالهٔ جَهلِ جمهوریِ اسلامی! 1

فهرست

تماس

درباره ما

تحلیلگران

هفتگی

سیاسی

اجتماعی

فرهنگی

Kafe-motalebat-eslah-talaban

Kafe-motalebat-eslah-talaban

کفِ مطالباتِ اِصلاح طلبان در حدِّ سیاه چالهٔ جَهلِ جمهوریِ اسلامی!

1 مطالباتِ اِصلاح طلبان در حدِّ سیاه چالهٔ جَهلِ جمهوریِ اسلامی!

اِصلاح طلبِ حکومتی موجودیست که دچار فَرگشتِ فکری نشده و به دو گونهٔ اصلاح طلبانِ خارج نشین و داخل نشین انشعاب پیدا می کنند. گونهٔ خارج نشین آن نیز به سه زیر شاخه تقسیم می شوند. زیر شاخه نَرم تَنان که بعد از جنبشِ مردمی ۸۸، در قالبِ پناهنده سیاسی اعزام به خارج شدند. زیر شاخه سخت پوستان که سالیانِ سالست در خارج به پاچه خواری در رسانه های اصلاح طلب مشغول به دعا نویسی برای حفظ جمهوری اسلامی می باشند. یک زیر شاخهٔ یواشکی نیز در بینِ این اصلاح طلبان موجودست که نَرم تَن بنظر می رسد در نگاه اول ولی سخت تَن می باشند، نه قلمی می زنند و نه کیبوردی ولی باز نشرِ تبلیغاتِ جمهوری اسلامی از نوع دهه  «طلایی» عمام کارشانست و تبلیغِ  «انتخابات» از نانِ شب برایشان واجب ترست چه بسا که نان بوقلمون و شرابِ شب شان از این طریق تامین می شود.

سه زیر شاخه خارج نشین و یک شعبه داخل نشین اصلاح طلبی عاشقِ رای دادنست و از «دموکراسیِ » جمهوری اسلامی پسندانه فقط رای دادنش را بَلدست و بَس.  آنها در هر معرکه «انتخاباتی» یکدفعه سر و کله شان پیدا می شود و از زبانِ مردمِ ایران می گویند که اگر مردم رای ندهند، «امنیت» نخواهند داشت. البته راست می گویند، مردم با این همه «امنیت» چه کار کنند؟ ایران، بالاترین رتبه اعدام در جهان بر حسبِ جمعیت را دارد. شما چقدر توقعتان بالاست، دیگر چه می خواهید؟ کفِ مطالباتتان را کمی هم کَف تر کنید تا  کامل به سیاه چالهٔ جهلِ جمهوری اسلامی فرو رویم.

عالیجنابانِ بنفش پوش و سبزِ قبا پوش، «حلزون» وار یکی به نعل می زنند و یکی به میخ و از ملاقه ها، طنزها و کاریکاتورهایِ سالانه شان مفادِ مُلَینی بیرون می آید تا افکارِ یُبس شان را بَزَک کند و دمِ «انتخابات» یکدفعه از «دموکراسی» جمهوری اسلامی پسند یاد می کنند که از «دموکراسی» فقط رای دادنش برایشان مانده.

اِصلاح طلبِ حکومتی، ادبیاتِ لُمپنیش چنان جمهوری اسلامی پسندست که لات ها و جاهل ها در برابرش لُنگ می اندازند. آنها اظهار نظر کردنِ کنشگرانِ برانداز را با فحشهایِ چاله میدانی، هَک کردن، توهین و حتی تهدید به مرگ در نطفه خفه می کنند، چون تعریفِ دموکراسی را مثلِ واژه های دیگر به نفع خود تحریف کرده اند. سفسطه گری، مغلطه کاری، بلوف زدن و هر کار غیر اخلاقی دیگری برای حفظ جمهوری اسلامی برای آنها از اوجبِ واجباتست.

رای دادن به هر جناحِ جمهوریِ اسلامی، کشور را یک قدم به سیاه چاله جهلِ جمهوری اسلامی نزدیکتر می کند.

منصوره ناصرچیان، نویسنده تحلیل روز

Author: منصوره ناصرچیانCreated: 5/18/2017Updated:Category: سیاسیTags: ایران، سیاست، انتخابات

https://disqus.com/embed/comments/?base=default&f=tahlil-rouz&t_i=kafe-motalebat-eslah-talaban&t_u=http%3A%2F%2Ftahlilrouz.com%2Fpolitic.html%23!%2Fkafe-motalebat-eslah-talaban&t_e=Kafe-motalebat-eslah-talaban&t_d=Kafe-motalebat-eslah-talaban&t_t=Kafe-motalebat-eslah-talaban&s_o=default#version=a616b00d82dba0add0ed368ee971e5eb

سیاست یک بام و دوهوای اصاح طلبان

siyasate-1baam-2havaye-eslah-talaban

سیاستِ یک بام و دو هوایِ اصلاح‌ ‌طلبان!

اصلاح‌ طلبانِ استمرارطلب سال‌هاست که از واژه‌های سفسطه‌انگیز برای مغلطه‌های سیاسیِ خود استفاده می‌کنند تا اسکلتِ متعفنِ جمهوری اسلامی را به هر شکلِ ممکنی سرپا نگه دارند. آنها برای از هم پاشیدنِ اپوزیسیونِ برانداز،  بی اعتمادی بینِ آنها و متشنج کردنِ جَوّ عمومی از هر حربه‌ای استفاده کرده و می‌کنند. اصلاح‌طلبان با قلدری و ادبیاتِ لُمپنی حتی حقِ اظهار نظِر راجع به انتصاباتِ اَخیر را سعی کردند از اپوزیسیونِ برانداز بگیرند، درست مثل سال‌های گذشته.

سیاستِ یک بام و دوهوا در تمامِ سیاست‌بازی‌هایِ پُر مغلطه و سفسطه‌کارانه‌یٔ اصلاح‌طلبان چنان جا اندازی شده که بدون آن حفظِ رژیمِ دیکتاتوری-مذهبی برای‌شان غیر ممکن‌ست. این سیاستِ فریبکارانه را برایِ خار‌ج‌نشینانِ برانداز و مخالفِ جمهوری اسلامی با توهین به آنها، هَک کردنِ وِبسایت‌های‌شان، توییت‌های فحاشانه، کامنت‌های مغلطه‌گرانه و خلاصه با انواع و اقسامِ فرافکنی‌ها انجام دادند تا فقط حضور خود را در پایِ صندوق‌های رای در سفارتِ جمهوری اسلامی در اروپا و محل‌هایِ تعیین شده در آمریکا بزرگ و موجه جلوه دهند.

با توجه به اکثرِ آمارهایِ تحریف شدهٔ رژیم حالا اگر بخواهیم به آنها استناد کنیم، طبق گفته‌هایِ مقاماتِ رژیم، ۵ میلیون ایرانی و ایرانی‌تبار صاحبِ شناسنامه در خارج از ایران زندگی می‌کنند که از این تعداد ۱۶۸٫۰۰۰ نفر آنها رای داد‌ه‌اند. همچنین همان مقامات اعلام کرده‌اند که امسال در ۱۰۳ کشور جهان، ایرانیان می‌توانستند رای بدهند و بیش از ۳۰۰ شعبه‌ی رای‌گیری در خارج از ایران نیز دایر بود. کشورهای سودان، عربستان سعودی و کانادا مشمولِ این حوزه های رای گیری نمی‌شدند. با تمامِ این تفاصیل کمتر از سه درصدِ ایرانیانِ خارج نشین رای دادند.

با نگاهی به عکس‌ها و فیلم‌هایِ زیادی که در فضای مجازی از ایرانیانِ مقیمِ اروپا که به سفارت‌خانه‌هایِ جمهوری اسلامی رفتند و آنهایی که در آمریکا در محل های تعیین شده رای دادند، می‌توان چند گروه را لابلای صفِ رای دهندگان مشاهده کرد؛ خارج‌نشین‌هایِ قدیمی، مثل بی بی سی چی‌ها، جدیدترها که در دهه‌ی اخیر به نام دانشجو، بازاری و سرمایه گذار به غرب آمده‌اند.  کارمندانِ سفارت‌ها و خانواد‌های‌شان و همچنین بعضا پناهندگانِ سیاسیِ قلابی که به اصطلاح از جمهوری اسلامی فرار کرده‌اند ولی صف کشیده بودند که آزادی خود در غرب را به ایرانیانِ داخل پوز بدهند و بر فلاکت و بدبختی آنان با انگشتِ جوهری مهر تایید بزنند.  در ترکیه هم پناهجویانِ زیادی در صف رای به تاییدِ جمهوری اسلامی برای رای دادن بودند، این پناهجویان و پناهندگانِ سیاسی مقیم اروپا و آمریکای شمالی بیش از گروه‌هایِ دیگر خشم عمومی را برانگیختند به همان دلیلِ سیاستِ فریبکارِ یک بام و دو هوای طرفداررژیمی که مثلا از آن فرار کرده ‌اند . این گروه کمتر از سه درصدِ ایرانیانِ خارج نشین باعثِ موجِ عظیمی از خشمِ خارج‌نشینان و همینطور داخل‌نشینان شدند.

این افرادِ را‌ی‌دهنده بخصوص خار‌ج نشین‌ها که اظهارنظر کردنِ خارج‌نشینهایِ برانداز را تحمل نمی‌کردند، مثلِ نخودِ تهِ دیگ سر و صدایِ زیادی راه انداختند.  اکثر این رای دهندگان سراسر سال را می‌گویند ما سیاسی نیستیم و از بحثهای سیاسی دوری می‌کنند ولی نزدیک هر انتصاباتِ رژیم سر و کله‌شان پیدا می‌شود و تا می‌توانند اپوزیسیون برانداز را به حاشیه می‌کِشانند با ادبیاتِ لُمپنی و مغلطه‌آمیز.  چندین نفر از اصلاح‌طلبانِ کلیدی در توییتر به  رژیم پراکنی بر علیه کسانی که رای ندادندهم می‌پرداختند و این نشان‌دهنده‌ی اینست که تا چه حدّ حفظِ رژیم برای‌شان مهم است.

اپوزیسیونِ برانداز و مردمِ خسته از جمهوری اسلامی مسلما تعدادشان از تعدادِ رای دهندگان بیشترست حتی با تمامِ تقلباتِ انتخاباتی و نتیجه آرای تحریف شده .نباید تکرارِ حرف‌های بی پایه و اساسِ رژیم و دست‌اندرکارانش بود، باید تا رژیم به تهییجِ بیشتر برای جنگ دامن نزده، چاره‌ی اساسی کرد.  انزوایِ اپوزیسیونِ برانداز؛ هدفِ اصلی جمهوری اسلامی‌ست.  ایران را دریابیم.

Author: منصوره ناصرچیانCreated: 5/27/2017Updated:Category: سیاسیTags: اصلاح طلب